ignorantly blissful
به طرز نادانی خوشحال
ignorantly naive
به طرز نادانی سادهلوح
ignorantly unaware
به طرز نادانی بیخبر
ignorantly bold
به طرز نادانی جسور
ignorantly optimistic
به طرز نادانی خوشبین
ignorantly reckless
به طرز نادانی بیاحتیاط
ignorantly critical
به طرز نادانی منتقد
ignorantly judgmental
به طرز نادانی قضاوتگر
ignorantly arrogant
به طرز نادانی مغرور
ignorantly selfish
به طرز نادانی خودخواه
he ignorantly made a decision without considering the consequences.
او به طور نادانی تصمیمی گرفت بدون اینکه عواقب را در نظر بگیرد.
she ignorantly followed the crowd without questioning their actions.
او به طور نادانی از جمعیت پیروی کرد بدون اینکه از اعمال آنها سوال کند.
the child ignorantly touched the hot stove.
کودک به طور نادانی به اجاق گاز داغ دست زد.
they ignorantly ignored the warning signs.
آنها به طور نادانی علائم هشدار را نادیده گرفتند.
he ignorantly assumed everyone would agree with him.
او به طور نادانی فرض کرد که همه با او موافق خواهند بود.
she spoke ignorantly about topics she knew nothing about.
او به طور نادانی در مورد موضوعاتی که چیزی در مورد آنها نمی دانست صحبت کرد.
ignorantly, they dismissed the expert's advice.
به طور نادانی، آنها توصیه های متخصص را کنار گذاشتند.
he acted ignorantly, not realizing the impact of his words.
او به طور نادانی عمل کرد، متوجه نشد که کلماتش چه تاثیری دارند.
she ignorantly believed everything she read online.
او به طور نادانی هر آنچه که به صورت آنلاین خوانده بود را باور کرد.
they ignorantly continued their behavior despite the negative feedback.
آنها با وجود بازخورد منفی، به طور نادانی به رفتارهای خود ادامه دادند.
ignorantly blissful
به طرز نادانی خوشحال
ignorantly naive
به طرز نادانی سادهلوح
ignorantly unaware
به طرز نادانی بیخبر
ignorantly bold
به طرز نادانی جسور
ignorantly optimistic
به طرز نادانی خوشبین
ignorantly reckless
به طرز نادانی بیاحتیاط
ignorantly critical
به طرز نادانی منتقد
ignorantly judgmental
به طرز نادانی قضاوتگر
ignorantly arrogant
به طرز نادانی مغرور
ignorantly selfish
به طرز نادانی خودخواه
he ignorantly made a decision without considering the consequences.
او به طور نادانی تصمیمی گرفت بدون اینکه عواقب را در نظر بگیرد.
she ignorantly followed the crowd without questioning their actions.
او به طور نادانی از جمعیت پیروی کرد بدون اینکه از اعمال آنها سوال کند.
the child ignorantly touched the hot stove.
کودک به طور نادانی به اجاق گاز داغ دست زد.
they ignorantly ignored the warning signs.
آنها به طور نادانی علائم هشدار را نادیده گرفتند.
he ignorantly assumed everyone would agree with him.
او به طور نادانی فرض کرد که همه با او موافق خواهند بود.
she spoke ignorantly about topics she knew nothing about.
او به طور نادانی در مورد موضوعاتی که چیزی در مورد آنها نمی دانست صحبت کرد.
ignorantly, they dismissed the expert's advice.
به طور نادانی، آنها توصیه های متخصص را کنار گذاشتند.
he acted ignorantly, not realizing the impact of his words.
او به طور نادانی عمل کرد، متوجه نشد که کلماتش چه تاثیری دارند.
she ignorantly believed everything she read online.
او به طور نادانی هر آنچه که به صورت آنلاین خوانده بود را باور کرد.
they ignorantly continued their behavior despite the negative feedback.
آنها با وجود بازخورد منفی، به طور نادانی به رفتارهای خود ادامه دادند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید