obliviously

[ایالات متحده]/[ˈɒblɪvɪəli]/
[بریتانیا]/[oʊˈblɪvɪəli]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به گونه‌ای که نشان‌دهنده‌ی کمبود آگاهی است؛ بدون آگاهی؛ بدون یادآوری؛ به‌طور فراموش‌کرده.

عبارات و ترکیب‌ها

obliviously walked

به طور ناخودآگاه پیاده روی کرد

obliviously staring

به طور ناخودآگاه نگاه می‌کرد

obliviously ignored

به طور ناخودآگاه صرف نظر کرد

obliviously listening

به طور ناخودآگاه گوش می‌داد

obliviously present

به طور ناخودآگاه حاضر بود

obliviously continued

به طور ناخودآگاه ادامه داد

obliviously waiting

به طور ناخودآگاه منتظر می‌ماند

obliviously moving

به طور ناخودآگاه حرکت می‌کرد

obliviously speaking

به طور ناخودآگاه صحبت می‌کرد

obliviously working

به طور ناخودآگاه کار می‌کرد

جملات نمونه

he walked right past us, obliviously bumping into the table.

او به طور کاملاً غافلگی از ما رد شد و به طور غافلگی به میز برخورد کرد.

the child played obliviously with his toys, unaware of the rain outside.

کودک به طور غافلگی با بازیگوشی‌هایش بازی می‌کرد و از بارانی که بیرون بود، آگاه نبود.

she continued to sing obliviously, even though everyone was leaving the room.

او به طور غافلگی ادامه داد به آواز خواندن، در حالی که همه از اتاق می‌رفتند.

the dog chased the ball obliviously, ignoring my calls to come back.

سگ به طور غافلگی توپ را تعقیب کرد و فراخوان‌های من را برای بازگشت نادیده گرفت.

he listened to the lecture obliviously, seemingly not taking any notes.

او به طور غافلگی به سخنرانی گوش داد، به نظر می‌رسد که هیچ یادداشتی نگرفته است.

she smiled obliviously at the camera, unaware of the awkward situation.

او به طور غافلگی به دوربین لبخند زد و از وضعیت دشوار آگاه نبود.

the cat sat on the keyboard, obliviously deleting important files.

گربه روی کیبورد نشست و به طور غافلگی فایل‌های مهم را پاک کرد.

he continued to work obliviously, despite the flashing warning lights.

او به طور غافلگی کار خود را ادامه داد، در حالی که نورهای هشدار دهنده‌ای روشن بود.

she danced obliviously to the music, lost in her own world.

او به طور غافلگی به موسیقی رقصید و در دنیای خودش گم شده بود.

the team moved forward obliviously, unaware of the approaching danger.

تیم به طور غافلگی به سمت جلو حرکت کرد و از خطری که نزدیک می‌شد، آگاه نبود.

he accepted the award obliviously, not realizing he was the last recipient.

او به طور غافلگی جایزه را پذیرفته، متوجه نشد که آخرین دریافت‌کننده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید