immobilizing

[ایالات متحده]/ɪˈməʊbɪlaɪzɪŋ/
[بریتانیا]/ɪˈmoʊbəˌlaɪzɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل ناتوان کردن چیزی از حرکت
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

immobilizing injury

آسیب بی‌حرکتی

immobilizing device

وسیله بی‌حرکتی

immobilizing effect

اثر بی‌حرکتی

immobilizing position

موقعیت بی‌حرکتی

immobilizing technique

تکنیک بی‌حرکتی

immobilizing splint

اسپلینت بی‌حرکتی

immobilizing brace

براس بی‌حرکتی

immobilizing method

روش بی‌حرکتی

immobilizing support

حمایت بی‌حرکتی

immobilizing foam

فوم بی‌حرکتی

جملات نمونه

the doctor is immobilizing the patient's leg to aid recovery.

پزشک برای کمک به بهبودی، پای بیمار را بی‌حرکت می‌کند.

they are immobilizing the vehicle after the accident.

آنها وسیله نقلیه را پس از حادثه بی‌حرکت می‌کنند.

immobilizing the joint can help reduce pain.

بی‌حرکت کردن مفصل می‌تواند به کاهش درد کمک کند.

the rescue team is immobilizing the injured hiker.

تیم نجات در حال بی‌حرکت کردن کوهنورد زخمی است.

immobilizing the equipment is essential during transport.

بی‌حرکت کردن تجهیزات در هنگام حمل و نقل ضروری است.

they are immobilizing the suspect to prevent escape.

آنها مظنون را برای جلوگیری از فرار بی‌حرکت می‌کنند.

immobilizing the asset can safeguard it from theft.

بی‌حرکت کردن دارایی می‌تواند از سرقت آن محافظت کند.

the therapist suggested immobilizing the shoulder for a week.

درمانگر پیشنهاد کرد که شانه را به مدت یک هفته بی‌حرکت نگه دارند.

immobilizing the spine is crucial after a serious injury.

بی‌حرکت کردن ستون فقرات پس از یک آسیب جدی بسیار مهم است.

they are immobilizing the drone for maintenance.

آنها پهپاد را برای تعمیرات بی‌حرکت می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید