immobilised

[ایالات متحده]/ɪˈməʊbɪlaɪzd/
[بریتانیا]/ɪˈmoʊbəˌlaɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. چیزی را قادر به حرکت نکردن کردن؛ چیزی را در جای خود ثابت کردن؛ چیزی را قادر به انتقال یا حرکت نکردن کردن؛ جلوگیری از حرکت یا فعالیت

عبارات و ترکیب‌ها

immobilised assets

دارایی‌های غیرقابل استفاده

immobilised funds

بودجه‌های غیرقابل استفاده

immobilised patients

بیماران بی‌حرکت

immobilised vehicles

وسایل نقلیه غیرقابل استفاده

immobilised limbs

اندام‌های بی‌حرکت

immobilised equipment

تجهیزات غیرقابل استفاده

immobilised stocks

سهام غیرقابل استفاده

immobilised investments

سرمایه‌گذاری‌های غیرقابل استفاده

immobilised resources

منابع غیرقابل استفاده

immobilised properties

اموال غیرقابل استفاده

جملات نمونه

the patient was immobilised to prevent further injury.

بیمار برای جلوگیری از آسیب بیشتر، بی‌حرکت شد.

the car was immobilised after the accident.

پس از حادثه، خودرو غیرفعال شد.

he felt immobilised by fear during the presentation.

او در طول ارائه، احساس کرد که ترس او را بی‌حرکت کرده است.

the athlete was immobilised due to a serious injury.

به دلیل آسیب جدی، ورزشکار بی‌حرکت شد.

they immobilised the suspect until the police arrived.

آنها مظنون را تا رسیدن پلیس بی‌حرکت کردند.

during the storm, the boat was immobilised in the harbor.

در طول طوفان، قایق در بندر بی‌حرکت ماند.

she felt immobilised by the weight of her responsibilities.

او احساس کرد که سنگینی مسئولیت‌هایش او را بی‌حرکت کرده است.

the device immobilised the vehicle to prevent theft.

دستگاه وسیله نقلیه را برای جلوگیری از سرقت بی‌حرکت کرد.

he was immobilised by a sudden illness.

او به دلیل یک بیماری ناگهانی بی‌حرکت شد.

the artist felt immobilised by creative block.

هنرمند احساس کرد که انسداد خلاقیت او را بی‌حرکت کرده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید