immobilised assets
داراییهای غیرقابل استفاده
immobilised funds
بودجههای غیرقابل استفاده
immobilised patients
بیماران بیحرکت
immobilised vehicles
وسایل نقلیه غیرقابل استفاده
immobilised limbs
اندامهای بیحرکت
immobilised equipment
تجهیزات غیرقابل استفاده
immobilised stocks
سهام غیرقابل استفاده
immobilised investments
سرمایهگذاریهای غیرقابل استفاده
immobilised resources
منابع غیرقابل استفاده
immobilised properties
اموال غیرقابل استفاده
the patient was immobilised to prevent further injury.
بیمار برای جلوگیری از آسیب بیشتر، بیحرکت شد.
the car was immobilised after the accident.
پس از حادثه، خودرو غیرفعال شد.
he felt immobilised by fear during the presentation.
او در طول ارائه، احساس کرد که ترس او را بیحرکت کرده است.
the athlete was immobilised due to a serious injury.
به دلیل آسیب جدی، ورزشکار بیحرکت شد.
they immobilised the suspect until the police arrived.
آنها مظنون را تا رسیدن پلیس بیحرکت کردند.
during the storm, the boat was immobilised in the harbor.
در طول طوفان، قایق در بندر بیحرکت ماند.
she felt immobilised by the weight of her responsibilities.
او احساس کرد که سنگینی مسئولیتهایش او را بیحرکت کرده است.
the device immobilised the vehicle to prevent theft.
دستگاه وسیله نقلیه را برای جلوگیری از سرقت بیحرکت کرد.
he was immobilised by a sudden illness.
او به دلیل یک بیماری ناگهانی بیحرکت شد.
the artist felt immobilised by creative block.
هنرمند احساس کرد که انسداد خلاقیت او را بیحرکت کرده است.
immobilised assets
داراییهای غیرقابل استفاده
immobilised funds
بودجههای غیرقابل استفاده
immobilised patients
بیماران بیحرکت
immobilised vehicles
وسایل نقلیه غیرقابل استفاده
immobilised limbs
اندامهای بیحرکت
immobilised equipment
تجهیزات غیرقابل استفاده
immobilised stocks
سهام غیرقابل استفاده
immobilised investments
سرمایهگذاریهای غیرقابل استفاده
immobilised resources
منابع غیرقابل استفاده
immobilised properties
اموال غیرقابل استفاده
the patient was immobilised to prevent further injury.
بیمار برای جلوگیری از آسیب بیشتر، بیحرکت شد.
the car was immobilised after the accident.
پس از حادثه، خودرو غیرفعال شد.
he felt immobilised by fear during the presentation.
او در طول ارائه، احساس کرد که ترس او را بیحرکت کرده است.
the athlete was immobilised due to a serious injury.
به دلیل آسیب جدی، ورزشکار بیحرکت شد.
they immobilised the suspect until the police arrived.
آنها مظنون را تا رسیدن پلیس بیحرکت کردند.
during the storm, the boat was immobilised in the harbor.
در طول طوفان، قایق در بندر بیحرکت ماند.
she felt immobilised by the weight of her responsibilities.
او احساس کرد که سنگینی مسئولیتهایش او را بیحرکت کرده است.
the device immobilised the vehicle to prevent theft.
دستگاه وسیله نقلیه را برای جلوگیری از سرقت بیحرکت کرد.
he was immobilised by a sudden illness.
او به دلیل یک بیماری ناگهانی بیحرکت شد.
the artist felt immobilised by creative block.
هنرمند احساس کرد که انسداد خلاقیت او را بیحرکت کرده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید