immoralize society
بیارزش کردن جامعه
immoralize behavior
بیارزش کردن رفتار
immoralize youth
بیارزش کردن جوانان
immoralize values
بیارزش کردن ارزشها
immoralize culture
بیارزش کردن فرهنگ
immoralize actions
بیارزش کردن اعمال
immoralize principles
بیارزش کردن اصول
immoralize choices
بیارزش کردن انتخابها
immoralize relationships
بیارزش کردن روابط
immoralize decisions
بیارزش کردن تصمیمات
they tried to immoralize the children's perception of right and wrong.
آنها تلاش کردند تا درک کودکان از درست و غلط را تحریف کنند.
the media can sometimes immoralize important social issues.
رسانه ها گاهی اوقات می توانند مسائل مهم اجتماعی را تحریف کنند.
his actions seemed to immoralize the values we hold dear.
عملکرد او به نظر می رسید که ارزش های مورد نظر ما را تحریف می کند.
it's concerning how certain films can immoralize youth culture.
نگران کننده است که چگونه برخی از فیلم ها می توانند فرهنگ جوانان را تحریف کنند.
they accused the book of trying to immoralize society.
آنها کتاب را به تلاش برای تحریف جامعه متهم کردند.
some argue that reality tv shows immoralize behavior for entertainment.
برخی استدلال می کنند که برنامه های تلویزیونی واقعیت رفتار را برای سرگرمی تحریف می کنند.
we must be vigilant to prevent anything that could immoralize our community.
ما باید هوشیار باشیم تا از هر چیزی که می تواند جامعه ما را تحریف کند، جلوگیری کنیم.
he believes that certain ideologies can immoralize the youth.
او معتقد است که برخی از ایدئولوژی ها می توانند جوانان را تحریف کنند.
efforts to immoralize traditional values have increased recently.
تلاش برای تحریف ارزش های سنتی اخیراً افزایش یافته است.
we should not allow propaganda to immoralize our ethical standards.
ما نباید اجازه دهیم که تبلیغات استانداردهای اخلاقی ما را تحریف کند.
immoralize society
بیارزش کردن جامعه
immoralize behavior
بیارزش کردن رفتار
immoralize youth
بیارزش کردن جوانان
immoralize values
بیارزش کردن ارزشها
immoralize culture
بیارزش کردن فرهنگ
immoralize actions
بیارزش کردن اعمال
immoralize principles
بیارزش کردن اصول
immoralize choices
بیارزش کردن انتخابها
immoralize relationships
بیارزش کردن روابط
immoralize decisions
بیارزش کردن تصمیمات
they tried to immoralize the children's perception of right and wrong.
آنها تلاش کردند تا درک کودکان از درست و غلط را تحریف کنند.
the media can sometimes immoralize important social issues.
رسانه ها گاهی اوقات می توانند مسائل مهم اجتماعی را تحریف کنند.
his actions seemed to immoralize the values we hold dear.
عملکرد او به نظر می رسید که ارزش های مورد نظر ما را تحریف می کند.
it's concerning how certain films can immoralize youth culture.
نگران کننده است که چگونه برخی از فیلم ها می توانند فرهنگ جوانان را تحریف کنند.
they accused the book of trying to immoralize society.
آنها کتاب را به تلاش برای تحریف جامعه متهم کردند.
some argue that reality tv shows immoralize behavior for entertainment.
برخی استدلال می کنند که برنامه های تلویزیونی واقعیت رفتار را برای سرگرمی تحریف می کنند.
we must be vigilant to prevent anything that could immoralize our community.
ما باید هوشیار باشیم تا از هر چیزی که می تواند جامعه ما را تحریف کند، جلوگیری کنیم.
he believes that certain ideologies can immoralize the youth.
او معتقد است که برخی از ایدئولوژی ها می توانند جوانان را تحریف کنند.
efforts to immoralize traditional values have increased recently.
تلاش برای تحریف ارزش های سنتی اخیراً افزایش یافته است.
we should not allow propaganda to immoralize our ethical standards.
ما نباید اجازه دهیم که تبلیغات استانداردهای اخلاقی ما را تحریف کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید