impeccably

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adverb. به طور بی نقص یا بدون عیب.

عبارات و ترکیب‌ها

performing impeccably

اجرا بی‌نقص

dressed impeccably

به طور بی‌نقص پوشیده شده

impeccably clean

به طور بی‌نقص تمیز

جملات نمونه

She dressed impeccably for the job interview.

او برای مصاحبه شغلی به طرز بی‌نقصی لباس پوشید.

The restaurant is known for its impeccably clean kitchen.

این رستوران به خاطر آشپزخانه کاملاً تمیزش معروف است.

He played the piano impeccably at the concert.

او به طرز بی‌نقصی پیانو را در کنسرت اجرا کرد.

The hotel staff provided impeccably attentive service.

پرسنل هتل خدمات بسیار دقیق و با دقتی ارائه دادند.

Her work is always impeccably organized.

کار او همیشه به طرز بی‌نقصی سازماندهی شده است.

The film was impeccably shot and edited.

فیلم به طرز بی‌نقصی فیلمبرداری و تدوین شد.

She speaks impeccably fluent French.

او به طرز بی‌نقصی فرانسوی روان صحبت می‌کند.

The new car was impeccably designed.

خودروی جدید به طرز بی‌نقصی طراحی شده است.

He managed the project impeccably.

او پروژه را به طرز بی‌نقصی مدیریت کرد.

The team executed the plan impeccably.

تیم طرح را به طرز بی‌نقصی اجرا کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید