doing things sloppily
انجام دادن کارها به صورت بینظم
sloppily dressed
به طور بینظمی لباس پوشیده شده
sloppily written
به طور بینظمی نوشته شده
sloppily prepared meal
وعده غذایی به طور بینظم آماده شده
He wrote sloppily on the paper.
او روی کاغذ به طرز بیدقتی نوشت.
She dressed sloppily for the party.
او برای مهمانی به طرز بیدقتی لباس پوشید.
The student completed the assignment sloppily.
دانشجو به طرز بیدقتی تکالیف را انجام داد.
The chef cooked sloppily and the dish turned out poorly.
سرآشپز به طرز بیدقتی آشپزی کرد و غذا به خوبی از کار درآمد.
She applied makeup sloppily before going out.
او قبل از بیرون رفتن به طرز بیدقتی آرایش کرد.
The contractor built the house sloppily, leading to many issues.
کنسرویسور به طرز بیدقتی خانه را ساخت که منجر به مشکلات زیادی شد.
He spoke sloppily, making it hard to understand him.
او به طرز بیدقتی صحبت کرد و فهمیدن او را دشوار کرد.
The artist painted sloppily, resulting in a messy artwork.
هنرمند به طرز بیدقتی نقاشی کرد و در نتیجه یک اثر هنری نامرتب به دست آمد.
The report was written sloppily with many errors.
گزارش به طرز بیدقتی با اشتباهات فراوان نوشته شد.
She handled the delicate items sloppily, causing them to break.
او وسایل شکننده را به طرز بیدقتی جابجا کرد و باعث شکستن آنها شد.
doing things sloppily
انجام دادن کارها به صورت بینظم
sloppily dressed
به طور بینظمی لباس پوشیده شده
sloppily written
به طور بینظمی نوشته شده
sloppily prepared meal
وعده غذایی به طور بینظم آماده شده
He wrote sloppily on the paper.
او روی کاغذ به طرز بیدقتی نوشت.
She dressed sloppily for the party.
او برای مهمانی به طرز بیدقتی لباس پوشید.
The student completed the assignment sloppily.
دانشجو به طرز بیدقتی تکالیف را انجام داد.
The chef cooked sloppily and the dish turned out poorly.
سرآشپز به طرز بیدقتی آشپزی کرد و غذا به خوبی از کار درآمد.
She applied makeup sloppily before going out.
او قبل از بیرون رفتن به طرز بیدقتی آرایش کرد.
The contractor built the house sloppily, leading to many issues.
کنسرویسور به طرز بیدقتی خانه را ساخت که منجر به مشکلات زیادی شد.
He spoke sloppily, making it hard to understand him.
او به طرز بیدقتی صحبت کرد و فهمیدن او را دشوار کرد.
The artist painted sloppily, resulting in a messy artwork.
هنرمند به طرز بیدقتی نقاشی کرد و در نتیجه یک اثر هنری نامرتب به دست آمد.
The report was written sloppily with many errors.
گزارش به طرز بیدقتی با اشتباهات فراوان نوشته شد.
She handled the delicate items sloppily, causing them to break.
او وسایل شکننده را به طرز بیدقتی جابجا کرد و باعث شکستن آنها شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید