imperfectly

[ایالات متحده]/im'pə:fiktli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. با نقص‌ها یا کمبودها.

جملات نمونه

the film was imperfectly cobbled together from two separate stories.

فیلم به طور ناقص از دو داستان جداگانه سنگفرش شده بود.

He played the song imperfectly on the piano.

او آهنگ را به طور ناقص روی پیانو اجرا کرد.

She spoke imperfectly in the new language.

او به طور ناقص در زبان جدید صحبت کرد.

The painting captured the beauty of the scene imperfectly.

نقاشی به طور ناقص زیبایی صحنه را به تصویر کشید.

He remembered the details imperfectly.

او جزئیات را به طور ناقص به خاطر آورد.

The plan was executed imperfectly.

طرح به طور ناقص اجرا شد.

She sang the high notes imperfectly.

او نت‌های بالا را به طور ناقص خواند.

The machine translated the text imperfectly.

دستگاه متن را به طور ناقص ترجمه کرد.

The project was completed imperfectly.

پروژه به طور ناقص تکمیل شد.

He imitated the accent imperfectly.

او لهجه را به طور ناقص تقلید کرد.

The recipe was followed imperfectly.

دستور العمل به طور ناقص دنبال شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید