imperiously

[ایالات متحده]/im'piəriəsli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز سلطه‌جویانه یا متکبرانه

عبارات و ترکیب‌ها

command imperiously

فرمان دادن با اقتدار

speak imperiously

صحبت کردن با اقتدار

جملات نمونه

She ordered imperiously for everyone to leave the room.

او به طور اقتدارآمیز دستور داد که همه اتاق را ترک کنند.

He spoke imperiously, expecting everyone to obey his commands.

او به طور اقتدارآمیز صحبت کرد و انتظار داشت همه دستورات او را اطاعت کنند.

The queen looked imperiously at her subjects.

ملکه به طور اقتدارآمیز به رعایایش نگاه کرد.

He imperiously demanded to see the manager.

او به طور اقتدارآمیز خواستار دیدن مدیر شد.

The dictator ruled imperiously, without considering the needs of the people.

دیکتاتور به طور اقتدارآمیز حکومت کرد، بدون در نظر گرفتن نیازهای مردم.

She imperiously dismissed any suggestions that didn't align with her own views.

او به طور اقتدارآمیز هر پیشنهادی که با نظرات خودش همخوانی نداشت، رد کرد.

The wealthy socialite treated her staff imperiously.

خانم ثروتمند به طور اقتدارآمیز با کارکنان خود رفتار کرد.

He imperiously declared himself the winner before the results were announced.

او قبل از اعلام نتایج، به طور اقتدارآمیز خود را برنده اعلام کرد.

نمونه‌های واقعی

Her amber eyes surveyed the room imperiously, her head swiveling occasionally to gaze at her snoring master.

چشمان کهربایی‌اش با نگاهی متکبرانه اتاق را بررسی کرد، سرش گاهی برای نگاه کردن به استاد خروشانش می‌چرخید.

منبع: 6. Harry Potter and the Half-Blood Prince

She beckoned them forwards imperiously and they came, shuffling their large feet and looking awkward.

او با نگاهی متکبرانه آن‌ها را به جلو دعوت کرد و آن‌ها آمدند، در حالی که پای‌های بزرگ خود را به هم می‌مالیدند و دست و پا چلفتی به نظر می‌رسیدند.

منبع: 5. Harry Potter and the Order of the Phoenix

But after two days the call in the forest began to sound more imperiously than ever.

اما بعد از دو روز، صدای جنگل بیش از همیشه به طور متکبرانه‌تر به گوش رسید.

منبع: The Call of the Wild

Ove points imperiously at the pedals under her feet.

او به طور متکبرانه به پدال‌های زیر پای خود اشاره می‌کند.

منبع: A man named Ove decides to die.

" What is ze meaning of zis, Dumbly-dorr? " she said imperiously.

«معنی این چیست، دامبلی دور؟» او با نگاهی متکبرانه گفت.

منبع: Harry Potter and the Goblet of Fire

" Leave the room, " he said imperiously; and they went out.

«از اتاق خارج شوید،» او با نگاهی متکبرانه گفت؛ و آن‌ها بیرون رفتند.

منبع: Madame Bovary (Part Two)

" Stop! " he said imperiously, putting his hand upon Mrs. Yeobright's arm.

«ایست!» او با نگاهی متکبرانه گفت و دستش را روی بازوی خانم یوبریتر گذاشت.

منبع: Returning Home

The door opened slightly and Dr. Meade stood on the threshold, beckoning imperiously.

در کمی باز شد و دکتر مید در آستانه در ایستاد و با نگاهی متکبرانه اشاره فراخوان کرد.

منبع: Gone with the Wind

But in the midst of it he had recovered himself and beckoned imperiously to Dickon.

اما در وسط آن، او به خود آمده بود و با نگاهی متکبرانه به دیکون اشاره فراخوان کرد.

منبع: The Secret Garden (Original Version)

But at her first tumbled-out words: " Melly, I must explain about the other day —" Melanie had imperiously stopped her.

اما در همان لحظه‌ای که گفت: «مللی، باید در مورد روزهای گذشته توضیح دهم —» ملانی با نگاهی متکبرانه او را متوقف کرد.

منبع: Gone with the Wind

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید