He meekly accepted the rebuke.
او با حالتی متواضعانه سرزنش را پذیرفت.
He stood aside meekly when the new policy was proposed.
او با حالتی متواضعانه کنار ایستاد وقتی سیاست جدید پیشنهاد شد.
I never accept meekly being pushed around.
من هرگز به آرامی اجازه نمیدهم که کنار زده شوم.
Certes didst thou me unveil meekly life pristine.
Certes didst thou me unveil meekly life pristine.
he meekly bowed to him, as who should say ‘Proceed’.
او به آرامی در مقابل او تعظیم کرد، انگار که باید میگفت: 'برو ادامه بده'.
She meekly accepted the criticism and promised to improve.
او انتقاد را به آرامی پذیرفت و قول داد که پیشرفت کند.
He meekly followed his boss's orders without question.
او بدون سؤال دستورالعملهای رئیس خود را به آرامی دنبال کرد.
The student meekly raised her hand to ask a question.
دانشجو به آرامی دستش را بالا برد تا سؤالی بپرسد.
The puppy meekly obeyed its owner's commands.
سگ بچه به آرامی از دستورات صاحب خود پیروی کرد.
She meekly apologized for her mistake.
او به آرامی برای اشتباهش عذرخواهی کرد.
He meekly bowed his head in submission.
او سرش را به آرامی در نشان دادن اطاعت خم کرد.
The employee meekly accepted the new work schedule.
کارمند به آرامی برنامه جدید کاری را پذیرفت.
The child meekly followed his parents around the store.
بچه به آرامی والدینش را در اطراف مغازه دنبال کرد.
She meekly nodded in agreement with the decision.
او به آرامی با تصمیم به نشانه موافقت سر تکان داد.
He meekly offered to help with the heavy lifting.
او به آرامی پیشنهاد کرد که در بلند کردن وسایل سنگین کمک کند.
He meekly accepted the rebuke.
او با حالتی متواضعانه سرزنش را پذیرفت.
He stood aside meekly when the new policy was proposed.
او با حالتی متواضعانه کنار ایستاد وقتی سیاست جدید پیشنهاد شد.
I never accept meekly being pushed around.
من هرگز به آرامی اجازه نمیدهم که کنار زده شوم.
Certes didst thou me unveil meekly life pristine.
Certes didst thou me unveil meekly life pristine.
he meekly bowed to him, as who should say ‘Proceed’.
او به آرامی در مقابل او تعظیم کرد، انگار که باید میگفت: 'برو ادامه بده'.
She meekly accepted the criticism and promised to improve.
او انتقاد را به آرامی پذیرفت و قول داد که پیشرفت کند.
He meekly followed his boss's orders without question.
او بدون سؤال دستورالعملهای رئیس خود را به آرامی دنبال کرد.
The student meekly raised her hand to ask a question.
دانشجو به آرامی دستش را بالا برد تا سؤالی بپرسد.
The puppy meekly obeyed its owner's commands.
سگ بچه به آرامی از دستورات صاحب خود پیروی کرد.
She meekly apologized for her mistake.
او به آرامی برای اشتباهش عذرخواهی کرد.
He meekly bowed his head in submission.
او سرش را به آرامی در نشان دادن اطاعت خم کرد.
The employee meekly accepted the new work schedule.
کارمند به آرامی برنامه جدید کاری را پذیرفت.
The child meekly followed his parents around the store.
بچه به آرامی والدینش را در اطراف مغازه دنبال کرد.
She meekly nodded in agreement with the decision.
او به آرامی با تصمیم به نشانه موافقت سر تکان داد.
He meekly offered to help with the heavy lifting.
او به آرامی پیشنهاد کرد که در بلند کردن وسایل سنگین کمک کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید