impinged

[ایالات متحده]/ɪmˈpɪndʒd/
[بریتانیا]/ɪmˈpɪndʒd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته participle از impinge؛ به ضربه زدن یا برخورد کردن با؛ تأثیر گذاشتن بر؛ نقض کردن

عبارات و ترکیب‌ها

impinged upon

تحت تأثیر قرار گرفتن

impinged rights

حقوق تحت تأثیر قرار گرفته

impinged interests

منافع تحت تأثیر قرار گرفته

impinged area

منطقه تحت تأثیر

impinged factors

عوامل تحت تأثیر

impinged space

فضای تحت تأثیر

impinged conditions

شرایط تحت تأثیر

impinged boundaries

مرزهای تحت تأثیر

impinged decisions

تصمیمات تحت تأثیر

impinged development

توسعه تحت تأثیر

جملات نمونه

his loud music impinged on my concentration.

موسیقی بلند او باعث مزاحمت برای تمرکز من شد.

the construction work impinged on our daily routine.

کارهای ساختمانی بر روال روزانه ما تأثیر گذاشت.

her comments impinged on his confidence.

نظرات او بر اعتماد به نفس او تأثیر گذاشت.

the new regulations impinged on the company's operations.

قوانین جدید بر فعالیت‌های شرکت تأثیر گذاشت.

his decision impinged on the team's morale.

تصمیم او بر روحیه تیم تأثیر گذاشت.

the noise from the street impinged on our conversation.

صدای خیابان باعث مزاحمت برای صحبت ما شد.

her illness impinged on her ability to work.

بیماری او بر توانایی او برای کار تأثیر گذاشت.

the new law impinged on individual freedoms.

قانون جدید بر آزادی‌های فردی تأثیر گذاشت.

his financial troubles impinged on their relationship.

مشکلات مالی او بر رابطه آنها تأثیر گذاشت.

the pandemic has impinged on travel plans worldwide.

همه‌گیری بر برنامه‌های سفر در سراسر جهان تأثیر گذاشته است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید