imprecated

[ایالات متحده]/ɪmˈprɛkeɪtɪd/
[بریتانیا]/ɪmˈprɛkeɪtɪd/

ترجمه

v. نفرین کردن یا بدبختی را بر کسی نازل کردن

عبارات و ترکیب‌ها

imprecated curses

نفرین‌های نفرین‌شده

imprecated words

کلمات نفرین‌شده

imprecated fate

سرنوشت نفرین‌شده

imprecated wishes

آرزوهای نفرین‌شده

imprecated spirits

ارواح نفرین‌شده

imprecated actions

اقدامات نفرین‌شده

imprecated thoughts

افکار نفرین‌شده

imprecated omens

نشانه‌های نفرین‌شده

imprecated deeds

کردارهای نفرین‌شده

imprecated judgments

قضاوت‌های نفرین‌شده

جملات نمونه

he imprecated his enemies during the heated argument.

او دشمنان خود را در طول بحث داغ نفرین کرد.

the villagers imprecated the drought that plagued their crops.

روستاییان خشکسالی که محصولات آنها را آزار می داد نفرین کردند.

she imprecated the misfortune that followed her for years.

او سالها بدبختی که او را دنبال می کرد نفرین کرد.

in his rage, he imprecated the day he was born.

در خشم خود، او روز تولد خود را نفرین کرد.

the poet imprecated the injustices of society in his verses.

شاعر بی‌عدالتی‌های جامعه را در اشعار خود نفرین کرد.

during the storm, she imprecated the weather gods for their wrath.

در طول طوفان، او خدایان هوا را به دلیل خشمشان نفرین کرد.

he imprecated the obstacles that stood in his way.

او موانعی که در مسیرش قرار داشت نفرین کرد.

the old man often imprecated the changing times.

آن مرد پیر اغلب اوقات زمان های در حال تغییر را نفرین می کرد.

she imprecated the betrayal of her closest friend.

او خیانت نزدیکترین دوست خود را نفرین کرد.

in his despair, he imprecated the fate that dealt him such blows.

در ناامیدی خود، او سرنوشتی را که ضربات چنین شدیدی به او وارد کرد نفرین کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید