imprisoned

[ایالات متحده]/ɪmˈprɪznd/
[بریتانیا]/ɪmˈprɪznd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کسی را در زندان محدود کردن

عبارات و ترکیب‌ها

imprisoned for life

محکومیت ابدی

imprisoned without trial

محکومیت بدون محاکمه

imprisoned by fear

محکومیت ناشی از ترس

imprisoned in silence

محکومیت در سکوت

imprisoned in thought

محکومیت در تفکر

imprisoned by circumstances

محکومیت ناشی از شرایط

imprisoned unjustly

محکومیت ناروا

imprisoned in darkness

محکومیت در تاریکی

imprisoned by society

محکومیت ناشی از جامعه

جملات نمونه

the innocent man was wrongfully imprisoned for a crime he didn't commit.

مرد بی‌گناه به ناحق به جرمي که مرتکب نشده بود، زندانی شد.

many political prisoners are imprisoned for their beliefs.

بسیاری از زندانیان سیاسی به دلیل باورهایشان زندانی هستند.

the captive was imprisoned in a dark cell for months.

اسیر برای ماه‌ها در یک سلول تاریک زندانی بود.

after the trial, he was imprisoned for a long time.

پس از محاکمه، او برای مدت طولانی زندانی شد.

she felt as if her creativity was imprisoned by routine.

او احساس می‌کرد خلاقیتش به دلیل روتین زندانی شده است.

they imprisoned the suspect until further evidence could be gathered.

آنها مظنون را تا زمانی که شواهد بیشتری جمع‌آوری شود، زندانی کردند.

the government decided to imprison those who opposed the new law.

دولت تصمیم گرفت کسانی را که با قانون جدید مخالف بودند، زندانی کند.

he felt imprisoned by his circumstances and wanted to escape.

او احساس می‌کرد به دلیل شرایطش زندانی است و می‌خواست فرار کند.

imprisoned for years, he finally saw the light of freedom.

پس از سال‌ها زندانی بودن، او سرانجام نور آزادی را دید.

the artist felt imprisoned in a world that didn't appreciate her work.

هنرمند احساس می‌کرد در دنیایی که از کارش قدردانی نمی‌کرد، زندانی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید