imprudently spent
به طور بیپروا هزینه کرد
imprudently invested
به طور بیپروا سرمایهگذاری کرد
imprudently acted
به طور بیپروا عمل کرد
imprudently decided
به طور بیپروا تصمیم گرفت
imprudently rushed
به طور بیپروا عجله کرد
imprudently ignored
به طور بیپروا نادیده گرفت
imprudently challenged
به طور بیپروا به چالش کشید
imprudently promised
به طور بیپروا قول داد
imprudently spoke
به طور بیپروا صحبت کرد
imprudently handled
به طور بیپروا مدیریت کرد
he acted imprudently by investing all his savings in a risky venture.
او با سرمایهگذاری تمام پسانداز خود در یک طرح پرخطر، بیاحتیاطانه عمل کرد.
she spoke imprudently during the meeting, upsetting her colleagues.
او در طول جلسه به طور بیاحتیاطانه صحبت کرد و همکارانش را ناراحت کرد.
imprudently, they decided to travel during the storm.
آنها به طور بیاحتیاطانه تصمیم گرفتند در طول طوفان سفر کنند.
he imprudently ignored the warning signs before the accident.
او علائم هشدار را قبل از حادثه به طور بیاحتیاطانه نادیده گرفت.
investing without research is an imprudently risky choice.
سرمایهگذاری بدون تحقیق یک انتخاب پرخطر و بیاحتیاطانه است.
she imprudently shared her personal information online.
او به طور بیاحتیاطانه اطلاعات شخصی خود را به صورت آنلاین به اشتراک گذاشت.
he made an imprudently hasty decision that he later regretted.
او یک تصمیم عجولانه و بیاحتیاطانه گرفت که بعداً پشیمان شد.
the company acted imprudently by ignoring customer feedback.
شرکت با نادیده گرفتن بازخورد مشتریان به طور بیاحتیاطانه عمل کرد.
imprudently, they dismissed the advice of experienced professionals.
آنها به طور بیاحتیاطانه توصیه مشاوران با تجربه را کنار گذاشتند.
she imprudently left her car unlocked in a busy area.
او به طور بیاحتیاطانه ماشین خود را در یک منطقه شلوغ قفل نکرد.
imprudently spent
به طور بیپروا هزینه کرد
imprudently invested
به طور بیپروا سرمایهگذاری کرد
imprudently acted
به طور بیپروا عمل کرد
imprudently decided
به طور بیپروا تصمیم گرفت
imprudently rushed
به طور بیپروا عجله کرد
imprudently ignored
به طور بیپروا نادیده گرفت
imprudently challenged
به طور بیپروا به چالش کشید
imprudently promised
به طور بیپروا قول داد
imprudently spoke
به طور بیپروا صحبت کرد
imprudently handled
به طور بیپروا مدیریت کرد
he acted imprudently by investing all his savings in a risky venture.
او با سرمایهگذاری تمام پسانداز خود در یک طرح پرخطر، بیاحتیاطانه عمل کرد.
she spoke imprudently during the meeting, upsetting her colleagues.
او در طول جلسه به طور بیاحتیاطانه صحبت کرد و همکارانش را ناراحت کرد.
imprudently, they decided to travel during the storm.
آنها به طور بیاحتیاطانه تصمیم گرفتند در طول طوفان سفر کنند.
he imprudently ignored the warning signs before the accident.
او علائم هشدار را قبل از حادثه به طور بیاحتیاطانه نادیده گرفت.
investing without research is an imprudently risky choice.
سرمایهگذاری بدون تحقیق یک انتخاب پرخطر و بیاحتیاطانه است.
she imprudently shared her personal information online.
او به طور بیاحتیاطانه اطلاعات شخصی خود را به صورت آنلاین به اشتراک گذاشت.
he made an imprudently hasty decision that he later regretted.
او یک تصمیم عجولانه و بیاحتیاطانه گرفت که بعداً پشیمان شد.
the company acted imprudently by ignoring customer feedback.
شرکت با نادیده گرفتن بازخورد مشتریان به طور بیاحتیاطانه عمل کرد.
imprudently, they dismissed the advice of experienced professionals.
آنها به طور بیاحتیاطانه توصیه مشاوران با تجربه را کنار گذاشتند.
she imprudently left her car unlocked in a busy area.
او به طور بیاحتیاطانه ماشین خود را در یک منطقه شلوغ قفل نکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید