inaptly timed
بی موقع
inaptly chosen
به اشتباه انتخاب شده
inaptly expressed
به طرز نامناسب بیان شده
inaptly named
به اشتباه نامگذاری شده
inaptly applied
به طرز نامناسب اعمال شده
inaptly stated
به طرز نامناسب بیان شده
inaptly directed
به طرز نامناسب هدایت شده
inaptly handled
به طرز نامناسب مدیریت شده
inaptly placed
به اشتباه قرار داده شده
inaptly perceived
به طرز نادرستی درک شده
he inaptly attempted to fix the car without any experience.
او به طرز نامناسبی تلاش کرد بدون تجربه ماشین را تعمیر کند.
the teacher inaptly addressed the sensitive topic in class.
معلم به طرز نامناسبی موضوع حساس را در کلاس مطرح کرد.
she inaptly chose a formal dress for the casual event.
او به طرز نامناسبی یک لباس رسمی برای رویداد غیررسمی انتخاب کرد.
inaptly, he made a joke that offended his colleagues.
به طرز نامناسبی، او جوکی گفت که همکارانش را ناراحت کرد.
they inaptly scheduled the meeting during the holiday.
آنها به طرز نامناسبی جلسه را در طول تعطیلات زمانبندی کردند.
her inaptly timed comments created an awkward silence.
اظهارات او که به طرز نامناسبی زمانبندی شده بود، سکوت ناخوشایندی ایجاد کرد.
he inaptly mixed up the dates for the important events.
او به طرز نامناسبی تاریخهای رویدادهای مهم را با هم مخلوط کرد.
inaptly, she expressed her opinions during a heated argument.
به طرز نامناسبی، او نظرات خود را در طول بحث داغ بیان کرد.
the director inaptly cast an inexperienced actor in the lead role.
مدیر به طرز نامناسبی یک بازیگر بیتجربه را در نقش اصلی انتخاب کرد.
he inaptly assumed everyone would agree with his plan.
او به طرز نامناسبی فرض کرد که همه با طرح او موافق خواهند بود.
inaptly timed
بی موقع
inaptly chosen
به اشتباه انتخاب شده
inaptly expressed
به طرز نامناسب بیان شده
inaptly named
به اشتباه نامگذاری شده
inaptly applied
به طرز نامناسب اعمال شده
inaptly stated
به طرز نامناسب بیان شده
inaptly directed
به طرز نامناسب هدایت شده
inaptly handled
به طرز نامناسب مدیریت شده
inaptly placed
به اشتباه قرار داده شده
inaptly perceived
به طرز نادرستی درک شده
he inaptly attempted to fix the car without any experience.
او به طرز نامناسبی تلاش کرد بدون تجربه ماشین را تعمیر کند.
the teacher inaptly addressed the sensitive topic in class.
معلم به طرز نامناسبی موضوع حساس را در کلاس مطرح کرد.
she inaptly chose a formal dress for the casual event.
او به طرز نامناسبی یک لباس رسمی برای رویداد غیررسمی انتخاب کرد.
inaptly, he made a joke that offended his colleagues.
به طرز نامناسبی، او جوکی گفت که همکارانش را ناراحت کرد.
they inaptly scheduled the meeting during the holiday.
آنها به طرز نامناسبی جلسه را در طول تعطیلات زمانبندی کردند.
her inaptly timed comments created an awkward silence.
اظهارات او که به طرز نامناسبی زمانبندی شده بود، سکوت ناخوشایندی ایجاد کرد.
he inaptly mixed up the dates for the important events.
او به طرز نامناسبی تاریخهای رویدادهای مهم را با هم مخلوط کرد.
inaptly, she expressed her opinions during a heated argument.
به طرز نامناسبی، او نظرات خود را در طول بحث داغ بیان کرد.
the director inaptly cast an inexperienced actor in the lead role.
مدیر به طرز نامناسبی یک بازیگر بیتجربه را در نقش اصلی انتخاب کرد.
he inaptly assumed everyone would agree with his plan.
او به طرز نامناسبی فرض کرد که همه با طرح او موافق خواهند بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید