inaugurate

[ایالات متحده]/ɪˈnɔːɡjəreɪt/
[بریتانیا]/ɪˈnɔːɡjəreɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. مراسم افتتاحیه‌ای برگزار کردن برای؛ مراسمی برگزار کردن برای، آغاز کردن یا معرفی کردن.
Word Forms
زمان گذشتهinaugurated
صفت یا فعل حال استمراریinaugurating
قسمت سوم فعلinaugurated
شکل سوم شخص مفردinaugurates
جمعinaugurates

عبارات و ترکیب‌ها

inaugurate a president

گشایش یک رئیس‌جمهور

inaugurate a festival

گشایش یک جشنواره

inaugurate a business

گشایش یک کسب و کار

جملات نمونه

inaugurate a community center.

افتتاح یک مرکز اجتماعی

inaugurate a new bridge

افتتاح یک پل جدید

to inaugurate a new era

برای آغاز یک عصر جدید

The city library was inaugurated by the mayor.

کتابخانه شهر توسط شهردار افتتاح شد.

he inaugurated a new policy of trade and exploration.

او یک سیاست جدید تجارت و اکتشاف را آغاز کرد.

inaugurate a new immigration policy.See Synonyms at begin

یک سیاست مهاجرتی جدید را آغاز کنید.برای یافتن مترادف ها به 'آغاز' مراجعه کنید.

The Export Commodities Fair was inaugurated yesterday.

نمایشگاه بین‌المللی کالا دیروز افتتاح شد.

Concord inaugurated a new era in airplane travel.

کانکورد یک عصر جدید را در سفر هوایی آغاز کرد.

the museum was inaugurated on September 12.

موزه در 12 سپتامبر افتتاح شد.

g.) / to inaugurate lever le rideau / inaugurer;

g.) / to inaugurate lever le rideau / inaugurer;

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید