inaugurated

[ایالات متحده]/ɪˈnɔːɡjʊreɪtɪd/
[بریتانیا]/ɪˈnɔːɡjʊreɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برگزاری یک مراسم برای کسی که به مقام خود می‌رسد؛ برگزاری یک مراسم برای اتمام چیزی؛ آغاز یا شروع چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

inaugurated ceremony

آیین آغاز

inaugurated event

مراسم آغاز

inaugurated project

پروژه آغاز

inaugurated building

ساختمان آغاز

inaugurated office

دفتر آغاز

inaugurated service

خدمات آغاز

inaugurated program

برنامه آغاز

inaugurated initiative

ابتکار عمل آغاز

inaugurated partnership

همکاری آغاز

inaugurated session

جلسه آغاز

جملات نمونه

the new park was inaugurated last weekend.

پارک جدید در آخر هفته گذشته افتتاح شد.

the president inaugurated the new educational program.

رئیس جمهور برنامه آموزشی جدید را افتتاح کرد.

the exhibition was inaugurated with a grand ceremony.

نمایشگاه با یک مراسم باشکوه افتتاح شد.

a new bridge was inaugurated to improve traffic flow.

پل جدید برای بهبود جریان ترافیک افتتاح شد.

the community center was inaugurated to serve local residents.

مرکز اجتماع محلی برای خدمت به ساکنان محلی افتتاح شد.

the festival was inaugurated with a traditional dance.

جشنواره با یک رقص سنتی افتتاح شد.

the research facility was inaugurated by leading scientists.

مرکز تحقیقاتی توسط دانشمندان برجسته افتتاح شد.

the new hospital wing was inaugurated to enhance healthcare services.

بخش جدید بیمارستان برای ارتقای خدمات بهداشتی افتتاح شد.

the library was inaugurated with a donation from a local philanthropist.

کتابخانه با اهدایی از یک نیکوکار محلی افتتاح شد.

the sports complex was inaugurated to promote physical fitness.

مجتمع ورزشی برای ترویج تناسب اندام افتتاح شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید