incisure

[ایالات متحده]/ˌɪn.sɪˈjʊə/
[بریتانیا]/ˌɪn.sɪˈjʊr/

ترجمه

n. یک شکاف یا فرورفتگی
Word Forms
جمعincisures

عبارات و ترکیب‌ها

deep incisure

بریدگی عمیق

lateral incisure

بریدگی جانبی

ventral incisure

بریدگی شکمی

incisure angle

زاویه بریدگی

incisure notch

شیار بریدگی

incisure margin

حاشیه بریدگی

incisure edge

لبه بریدگی

incisure line

خط بریدگی

incisure region

منطقه بریدگی

incisure depth

عمق بریدگی

جملات نمونه

the surgeon carefully examined the incisure on the patient's abdomen.

جراح با دقت برش روی شکم بیمار را معاینه کرد.

the incisure in the bone was crucial for the diagnosis.

برش در استخوان برای تشخیص بسیار مهم بود.

she pointed out the incisure in the leaf during the biology class.

او برش روی برگ را در طول کلاس زیست شناسی نشان داد.

the incisure allowed for better movement of the joint.

برش به حرکت بهتر مفصل اجازه داد.

he documented the size of the incisure for his research.

او اندازه برش را برای تحقیقات خود مستند کرد.

the incisure was a key feature in the fossil discovery.

برش یک ویژگی کلیدی در کشف فسیل بود.

understanding the incisure helps in studying plant anatomy.

درک برش به مطالعه آناتومی گیاهان کمک می کند.

the incisure on the shell indicated its age.

برش روی صدف نشان دهنده سن آن بود.

they noted the incisure's position in their field notes.

آنها موقعیت برش را در یادداشت های زمینی خود ثبت کردند.

the artist captured the beauty of the incisure in her sculpture.

هنرمند زیبایی برش را در مجسمه خود به تصویر کشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید