incommensurate

[ایالات متحده]/ˌɪnkəˈmɛnʃərət/
[بریتانیا]/ˌɪnkəˈmɛnʃərɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نامتناسب در اندازه، مقدار یا درجه؛ ناکافی یا مناسب نیست؛ نمی‌توان مقایسه کرد

عبارات و ترکیب‌ها

incommensurate value

مقدار نامتناسب

incommensurate differences

تفاوت‌های نامتناسب

incommensurate measures

سنجش‌های نامتناسب

incommensurate factors

عوامل نامتناسب

incommensurate responses

واکنش‌های نامتناسب

incommensurate needs

نیازهای نامتناسب

incommensurate outcomes

نتایج نامتناسب

incommensurate risks

ریسک‌های نامتناسب

incommensurate perspectives

دیدگاه‌های نامتناسب

incommensurate goals

اهداف نامتناسب

جملات نمونه

the effort required was incommensurate with the rewards.

تلاش مورد نیاز با پاداش‌ها متناسب نبود.

her talent seemed incommensurate with her experience.

به نظر می‌رسید استعداد او با تجربه او متناسب نیست.

the costs were incommensurate to the benefits gained.

هزینه‌ها با منافع به دست آمده متناسب نبودند.

his expectations were incommensurate with reality.

انتظارات او با واقعیت متناسب نبود.

their contributions were incommensurate to the project's success.

مشارکت آن‌ها با موفقیت پروژه متناسب نبود.

the workload was incommensurate with the number of staff available.

بار کاری با تعداد کارکنان موجود متناسب نبود.

her reaction was incommensurate with the situation.

واکنش او با شرایط متناسب نبود.

the investment seemed incommensurate to the risk involved.

سرمایه‌گذاری با ریسک‌های موجود متناسب نبود.

his fame was incommensurate with his actual achievements.

شهرت او با دستاوردهای واقعی‌اش متناسب نبود.

the criticism was incommensurate to the minor mistake made.

انتقادها با اشتباه جزئی که مرتکب شده بود متناسب نبودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید