inconvenienced

[ایالات متحده]/ɪn.kənˈviː.nst/
[بریتانیا]/ɪn.kənˈviː.nst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. باعث مشکل یا سختی برای کسی شدن

عبارات و ترکیب‌ها

inconvenienced customers

مشتریان ناراضی

inconvenienced parties

طرفین ناراضی

inconvenienced users

کاربران ناراضی

inconvenienced guests

مهمانان ناراضی

inconvenienced employees

کارمندان ناراضی

inconvenienced clients

مشتریان ناراضی

inconvenienced travelers

سفرکنندگان ناراضی

inconvenienced residents

ساکنان ناراضی

inconvenienced individuals

افراد ناراضی

جملات نمونه

i'm sorry for having inconvenienced you.

متاسفم که باعث ایجاد ناراحتی برای شما شدم.

we were inconvenienced by the sudden change in plans.

ما به دلیل تغییر ناگهانی برنامه ها دچار ناراحتی شدیم.

she felt inconvenienced by the lack of public transport.

او به دلیل نبود حمل و نقل عمومی احساس ناراحتی کرد.

he apologized for any inconvenienced caused during the event.

او برای هرگونه ناراحتی که در طول رویداد ایجاد شده عذرخواهی کرد.

the construction work has inconvenienced many residents.

کارهای ساختمانی باعث ناراحتی بسیاری از ساکنان شده است.

they were inconvenienced by the extended wait time.

آنها به دلیل زمان انتظار طولانی دچار ناراحتی شدند.

travelers may be inconvenienced by flight cancellations.

مسافران ممکن است به دلیل لغو پروازها دچار ناراحتی شوند.

inconvenienced by the weather, the event was postponed.

به دلیل نامساعد بودن هوا، رویداد به تعویق افتاد.

she was inconvenienced by the unexpected meeting.

او به دلیل قرار ملاقات غیرمنتظره دچار ناراحتی شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید