incubate

[ایالات متحده]/'ɪŋkjʊbeɪt/
[بریتانیا]/'ɪŋkjubet/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. جوجه‌کشی; پرورش; کشت
vi. جوجه‌کشی; تخمیر
n. جوجه‌کشی
Word Forms
زمان گذشتهincubated
شکل سوم شخص مفردincubates
جمعincubates
صفت یا فعل حال استمراریincubating
قسمت سوم فعلincubated

جملات نمونه

unfortunately the BSE bug incubates for around three years.

متاسفانه، دوره کمون بیماری BSE حدود سه سال طول می کشد.

the samples were incubated at 80℃ for 3 minutes.

نمونه‌ها در دمای 80 درجه سانتیگراد به مدت 3 دقیقه انکوبه شدند.

incubated the idea for a while, then announced it.

ایده را برای مدتی انکوبه کرد و سپس آن را اعلام کرد.

The time needed for the eggs to incubate is nine or ten days.

مدت زمان مورد نیاز برای انکوبه کردن تخم‌ها نه یا ده روز است.

Appropriate dilutions were made on tryptone-glucose-yeast extract-agar (Difco) and incubated at 37 C for 48 hr before counting.

رقت مناسب روی آگار عصاره مالتوز-گلوکز-خمیرمایه (دیفکو) انجام شد و قبل از شمارش در دمای 37 درجه سانتیگراد به مدت 48 ساعت انکوبه شد.

Methods To incubate the caries free permanent teeth with acid gelatinoid and/or collagenase, then to observe the ultrastructural change of root surface under scanning electron microscope .

روش‌های انکوبه کردن دندان‌های دائمی بدون پوسیدگی با ژلاتین اسیدی و/یا کلاژناز، سپس مشاهده تغییرات فوق‌ساختار سطح ریشه تحت میکروسکوپ الکترونی روبشی.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید