indelibly

[ایالات متحده]/in'delibli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به گونه‌ای که نمی‌توان پاک کرد یا حذف کرد.

جملات نمونه

the incident was etched indelibly in her mind.

این حادثه به طرز غیرقابل محوی در ذهن او حک شده بود.

Another vignette indelibly imprinted in my memory bank: While walking along a trail, I came upon a flock of small birds that seemed to be mobbing something;had they noticed an owl or a snake?

یک قطعه دیگر که به طرز غیرقابل محوی در حافظه‌ام حک شده است: در حالی که در حال قدم زدن در مسیر بودم، با گله‌ای از پرندگان کوچک مواجه شدم که به نظر می‌رسید در حال حمله به چیزی هستند؛ آیا آنها یک جغد یا یک مار دیده بودند؟

The memory of that day is indelibly etched in my mind.

خاطره آن روز به طرز غیرقابل محوی در ذهنم حک شده است.

The impact of the accident is indelibly imprinted in his memory.

اثر تصادف به طرز غیرقابل محوی در حافظه‌اش حک شده است.

The song lyrics are indelibly linked to that specific moment in my life.

متن ترانه به طرز غیرقابل محوی به آن لحظه خاص در زندگی من گره خورده است.

The artist's unique style is indelibly associated with his name.

سبک هنری منحصر به فرد او به طرز غیرقابل محوی با نامش مرتبط است.

The smell of fresh baked bread is indelibly connected to my childhood memories.

بوی نان تازه پخته شده به طرز غیرقابل محوی به خاطرات دوران کودکی من مربوط می‌شود.

The image of the sunset is indelibly captured in the painting.

تصویر غروب خورشید به طرز غیرقابل محوی در نقاشی ثبت شده است.

His legacy is indelibly engraved in the history of the company.

میراث او به طرز غیرقابل محوی در تاریخ شرکت حک شده است.

The bond between the two friends is indelibly strong.

پیوند بین دو دوست به طرز غیرقابل محوی قوی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید