inflamed

[ایالات متحده]/ɪnˈfleɪmd/
[بریتانیا]/ɪnˈfleɪmd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دچار التهاب; قرمز و متورم.
Word Forms
زمان گذشتهinflamed
قسمت سوم فعلinflamed

عبارات و ترکیب‌ها

inflamed skin

پوست ملتهب

inflamed joints

مفاصل ملتهب

جملات نمونه

be inflamed with anger

عصبانیت شدید

her sister was inflamed with jealousy.

خواهرش با حسادت شعله‌ور شده بود.

crimes that inflamed the entire community.

جنایاتی که کل جامعه را خشمگین کرد.

Great bonfires inflamed the night.

آتش‌افروزی‌های بزرگ شب را مشتعل کردند.

he remarked the man's inflamed eyelids.

او به پلک‌های ملتهب مرد اشاره کرد.

He is suffering from an inflamed throat.

او از یک گلوگاه ملتهب رنج می برد.

Her joints are severely inflamed.

مفاصل او به شدت ملتهب هستند.

high fines further inflamed public feelings.

جریمه‌های سنگین احساسات عمومی را بیشتر شعله‌ور کرد.

the finger joints were inflamed with rheumatoid arthritis.

مفاصل انگشتان با آرتریت روماتوئید ملتهب بودند.

Under an unsophisticated culture, inartifical tastes, and an unpretending outside, lay a secrecy power and fire that might have inflamed the brain and kindled the veins of a hero;

تحت یک فرهنگ غیرمتعارف، سلیقه های مصنوعی و یک ظاهر ساده، یک قدرت و آتش پنهان وجود داشت که ممکن بود ذهن را شعله‌ور کند و رگ‌های یک قهرمان را مشتعل کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید