inflames

[ایالات متحده]/ɪnˈfleɪmz/
[بریتانیا]/ɪnˈfleɪmz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. باعث شدن که قرمز، عصبانی، یا داغ شود

عبارات و ترکیب‌ها

inflames passion

برافروختن اشتیاق

inflames conflict

برافروختن منازعه

inflames emotions

برافروختن احساسات

inflames debate

برافروختن بحث

inflames anger

برافروختن خشم

inflames tensions

برافروختن تنش‌ها

inflames issues

برافروختن مسائل

inflames rivalry

برافروختن رقابت

inflames hatred

برافروختن نفرت

inflames discourse

برافروختن گفتگو

جملات نمونه

the news inflames public opinion.

اخبار باعث خشم افکار عمومی می‌شود.

his speech inflames the crowd.

سخنرانی او باعث خشم جمعیت می‌شود.

the controversy inflames the debate.

اختلاف نظر باعث خشم بحث می‌شود.

her actions inflame tensions between the groups.

اقدامات او باعث خشم تنش‌ها بین گروه‌ها می‌شود.

the article inflames existing fears.

مقاله باعث خشم ترس‌های موجود می‌شود.

he inflames the situation with his comments.

او با اظهارات خود باعث خشم وضعیت می‌شود.

the rumor inflames jealousy among the team members.

شایعه باعث خشم حسادت بین اعضای تیم می‌شود.

the film inflames discussions about social issues.

فیلم باعث خشم بحث‌ها درباره مسائل اجتماعی می‌شود.

her passionate words inflame the audience.

کلمات پرشور او باعث خشم مخاطبان می‌شود.

the protest inflames political tensions.

اعتراض باعث خشم تنش‌های سیاسی می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید