stir

[ایالات متحده]/stɜː(r)/
[بریتانیا]/stɜːr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. & vi. تحریک (برای ایجاد) حرکت؛ هیجان
n. تحریک؛ آشفتگی؛ همهمه؛ آشوب؛ مزاحمت.
Word Forms
زمان گذشتهstirred
قسمت سوم فعلstirred
شکل سوم شخص مفردstirs
صفت یا فعل حال استمراریstirring
جمعstirs

عبارات و ترکیب‌ها

stir well

همراه با هم زدن

stir occasionally

به طور متناوب هم زدن

stir fry

سرخ کردن سریع

stir vigorously

به شدت هم زدن

stir gently

به آرامی هم زدن

stir oneself

خود را هم زدن

stir up

آشفتن

stir in

در هم زدن

جملات نمونه

stir the soup gently

به آرامی سوپ را هم بزنید

the wind stirred the leaves

باد برگ‌ها را به حرکت درآورد

she stirred the paint before using it

او قبل از استفاده رنگ را هم زد

the news stirred up a lot of controversy

این خبر باعث ایجاد بحث و جدل زیادی شد

he stirred the crowd with his speech

سخنرانی او جمعیت را برانگیخت

the aroma of coffee stirred her senses

عطر قهوه حواس او را تحریک کرد

the music stirred memories of her childhood

موسیقی خاطرات دوران کودکی او را زنده کرد

the novel stirred emotions in the readers

این رمان احساسات خوانندگان را برانگیخت

the protest stirred up a revolution

تظاهرات باعث ایجاد یک انقلاب شد

he stirred the pot by bringing up controversial topics

او با مطرح کردن موضوعات بحث‌برانگیز، آتش را بیشتر کرد

نمونه‌های واقعی

Stir and stir with lots of power.

هم بزنید و با قدرت زیاد هم بزنید.

منبع: Sarah and the little duckling

The geographer was suddenly stirred to excitement.

نقشه‌نگار ناگهان به هیجان واداشته شد.

منبع: The Little Prince

Sure enough, dark forces are already stirring.

مطمئناً، نیروهای تاریک از قبل در حال آشفتگی هستند.

منبع: Selected English short passages

A creamy sauce poured from the wand tip as she stirred.

یک سس خامه‌ای از نوک چوب‌دستی او جاری شد، در حالی که او هم می‌زد.

منبع: Harry Potter and the Goblet of Fire

How long do you stir it for, Duggee?

چقدر زمان برای هم زدن آن لازم است، داگی؟

منبع: Hi! Dog Teacher (Video Version)

I celebrated with her briefly while I stirred.

من به طور خلاصه در حالی که هم می‌زدم با او جشن گرفتم.

منبع: Twilight: Eclipse

Must be about time to give it a stir.

تقریباً وقت آن رسیده که آن را هم بزنند.

منبع: Sarah and the little duckling

He could feel a new stir in the land.

او می‌توانست احساس کند که یک آشفتگی جدید در سرزمین وجود دارد.

منبع: The Call of the Wild

Give it a stir and then just chow down.

آن را هم بزنید و سپس فقط میل کنید.

منبع: Celebrity's Daily Meal Plan (Bilingual Selection)

People who cannot stir from their deathbed, they marry.

کسانی که نمی‌توانند از بستر مرگ خود بلند شوند، ازدواج می‌کنند.

منبع: Harvard University Open Course "Justice: What's the Right Thing to Do?"

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید