infuriates me
خشمگین میکند من را
infuriates everyone
خشمگین میکند همه را
infuriates you
خشمگین میکند شما را
infuriates us
خشمگین میکند ما را
infuriates him
خشمگین میکند او را (مرد)
infuriates her
خشمگین میکند او را (زن)
infuriates the crowd
خشمگین میکند جمعیت را
infuriates the fans
خشمگین میکند طرفداران را
infuriates the public
خشمگین میکند مردم را
infuriates me greatly
خیلی زیاد خشمگین میکند من را
his constant interruptions infuriate me.
وقفه های مداوم او باعث خشم من می شود.
the way she talks down to others infuriates her colleagues.
نحوه صحبت کردن او با تحقیر با دیگران باعث خشم همکارانش می شود.
it infuriates me when people are late without a good reason.
وقتی افراد بدون دلیل موجه دیر می رسند، من را خشمگین می کند.
his lack of consideration for others infuriates everyone.
بی توجهی او به دیگران باعث خشم همه می شود.
the unfair treatment of workers infuriates the union.
رفتار ناعادلانه با کارگران اتحادیه را خشمگین می کند.
it infuriates her when people spread false rumors.
وقتی افراد شایعات نادرست پخش می کنند، او را خشمگین می کند.
his arrogance infuriates those around him.
غرور او باعث خشم کسانی که در اطرافش هستند می شود.
the constant noise from the construction site infuriates the residents.
سر و صدای مداوم از محل ساخت و ساز باعث خشم ساکنان می شود.
it infuriates me to see such wastefulness.
دیدن چنین اسراف مرا خشمگین می کند.
the way he dismisses my ideas infuriates me.
نحوه رد کردن ایده های من توسط او، مرا خشمگین می کند.
infuriates me
خشمگین میکند من را
infuriates everyone
خشمگین میکند همه را
infuriates you
خشمگین میکند شما را
infuriates us
خشمگین میکند ما را
infuriates him
خشمگین میکند او را (مرد)
infuriates her
خشمگین میکند او را (زن)
infuriates the crowd
خشمگین میکند جمعیت را
infuriates the fans
خشمگین میکند طرفداران را
infuriates the public
خشمگین میکند مردم را
infuriates me greatly
خیلی زیاد خشمگین میکند من را
his constant interruptions infuriate me.
وقفه های مداوم او باعث خشم من می شود.
the way she talks down to others infuriates her colleagues.
نحوه صحبت کردن او با تحقیر با دیگران باعث خشم همکارانش می شود.
it infuriates me when people are late without a good reason.
وقتی افراد بدون دلیل موجه دیر می رسند، من را خشمگین می کند.
his lack of consideration for others infuriates everyone.
بی توجهی او به دیگران باعث خشم همه می شود.
the unfair treatment of workers infuriates the union.
رفتار ناعادلانه با کارگران اتحادیه را خشمگین می کند.
it infuriates her when people spread false rumors.
وقتی افراد شایعات نادرست پخش می کنند، او را خشمگین می کند.
his arrogance infuriates those around him.
غرور او باعث خشم کسانی که در اطرافش هستند می شود.
the constant noise from the construction site infuriates the residents.
سر و صدای مداوم از محل ساخت و ساز باعث خشم ساکنان می شود.
it infuriates me to see such wastefulness.
دیدن چنین اسراف مرا خشمگین می کند.
the way he dismisses my ideas infuriates me.
نحوه رد کردن ایده های من توسط او، مرا خشمگین می کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید