provoked

[ایالات متحده]/prəˈvəʊkt/
[بریتانیا]/prəˈvoʊkt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته و گذشته کامل provoke; برای برانگیختن یا تحریک کردن; برای تحریک یا چالش دادن
adj. عصبانی یا به چالش کشیده شده

عبارات و ترکیب‌ها

provoked response

پاسخ تحریک‌آمیز

provoked anger

خشم تحریک‌شده

provoked conflict

درگیری تحریک‌شده

provoked reaction

واکنش تحریک‌آمیز

provoked outrage

خشم و نفرت تحریک‌شده

provoked debate

بحث تحریک‌شده

provoked interest

علاقه تحریک‌شده

provoked criticism

انتقاد تحریک‌شده

provoked discussion

بحث و گفتگو تحریک‌شده

provoked fear

ترس تحریک‌شده

جملات نمونه

his comments provoked a strong reaction from the audience.

اظهارات او باعث واکنش قوی از سوی مخاطبان شد.

the decision to cut funding provoked outrage among the staff.

تصمیم کاهش بودجه باعث خشم در بین کارکنان شد.

she provoked him into responding with anger.

او او را به پاسخ با خشم تحریک کرد.

the provocative article provoked many discussions online.

مقاله تحریک‌آمیز بحث‌های زیادی را به صورت آنلاین تحریک کرد.

his actions provoked a series of unfortunate events.

اقدامات او باعث یک سری وقایع ناگوار شد.

the protest was provoked by the government's new policy.

اعتراض توسط سیاست جدید دولت تحریک شد.

the movie's ending provoked mixed feelings among viewers.

پایان فیلم احساسات مختلطی را در بین بینندگان ایجاد کرد.

her remarks provoked laughter from the crowd.

اظهارات او خنده را از جمعیت برانگیخت.

the unexpected news provoked a flurry of activity.

خبر غیرمنتظره باعث یک هیاهوی فعالیت شد.

his behavior provoked concern from his friends.

رفتار او نگرانی را از دوستانش برانگیخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید