infuriating

[ایالات متحده]/ɪnˈfjʊərieɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ɪnˈfjʊrieɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به شدت آزاردهنده یا خشمگین‌کننده، باعث ایجاد خشم در کسی.
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریinfuriating

جملات نمونه

It is infuriating when people talk loudly in the library.

وقتی مردم با صدای بلند در کتابخانه صحبت می‌کنند، خشم‌گگیز است.

Her constant interruptions were infuriating during the meeting.

وقفه های مداوم او در طول جلسه خشمگیز بود.

The slow internet connection is infuriating.

اتصال اینترنت کند خشمگگیز است.

It's infuriating when someone takes credit for your work.

وقتی کسی به خودتان نسبت می دهد، خشمگگیز است.

His arrogant attitude is infuriating to everyone around him.

حرف و عمل مغرانه او برای همه اطرافیان خشمگگیز است.

The constant noise from the construction site is infuriating.

همیشه سر و صدای مداوم از محل ساخت و ساز خشمگگیز است.

It's infuriating when people don't respect your personal space.

وقتی مردم به فضای شخصی شما احترام نمی گذارند، خشمگگیز است.

The lack of communication between departments is infuriating.

عدم ارتباط بین بخش ها خشمگگیز است.

His stubborn refusal to listen to advice is infuriating.

امتناع سرسختانه او از گوش دادن به نصیحت خشمگگیز است.

The constant delays in the project are infuriating to the team.

تاخیرات مداوم در پروژه برای تیم خشمگگیز است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید