ingratiated

[ایالات متحده]/ɪnˈɡreɪʃieɪtɪd/
[بریتانیا]/ɪnˈɡreɪʃieɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته و گذشته مشارکتی ingratiate

عبارات و ترکیب‌ها

ingratiated himself

خود را چاپاند

ingratiated with colleagues

خود را با همکاران چاپاند

ingratiated with management

خود را با مدیریت چاپاند

ingratiated himself quickly

خود را به سرعت چاپاند

ingratiated with peers

خود را با همسالان چاپاند

ingratiated himself smoothly

خود را به طور روان چاپاند

جملات نمونه

he ingratiated himself with the boss to get a promotion.

او برای گرفتن ترفیع با رئیس خود ارتباط برقرار کرد.

she ingratiated her way into the social circle.

او با این حال وارد حلقه اجتماعی شد.

the politician ingratiated himself with voters before the election.

او قبل از انتخابات با رای دهندگان ارتباط برقرار کرد.

they ingratiated themselves with their new neighbors.

آنها با همسایگان جدید خود ارتباط برقرار کردند.

by complimenting her regularly, he ingratiated himself.

با تعریف کردن منظم از او، او با خود ارتباط برقرار کرد.

he ingratiated himself with the committee members.

او با اعضای کمیته ارتباط برقرار کرد.

she tried to ingratiate herself with her professor.

او سعی کرد با استاد خود ارتباط برقرار کند.

she used flattery to ingratiate herself with her peers.

او از چاپلوسی برای ارتباط با همسالان خود استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید