inhabitedness

[ایالات متحده]//ɪnˈhæbɪtɪdnəs//
[بریتانیا]//ɪnˈhæbɪt̬ɪdnəs//

ترجمه

n. وضعیت یا حالت سکونت؛ سکونت انسان یا حیوان؛ میزانی که یک مکان مسکون یا استقرار یافته است؛ حضور سکنیت‌های خاص در یک موقعیت خاص (به ویژه به عنوان ویژگی جغرافیایی یا اکولوژیکی)

عبارات و ترکیب‌ها

human inhabitedness

سکونت انسانی

local inhabitedness

سکونت محلی

urban inhabitedness

سکونت شهری

inhabitedness level

سطح سکونت

inhabitedness changes

تغییرات سکونت

inhabitedness trends

روند سکونت

measuring inhabitedness

سنجش سکونت

inhabitedness indicator

شاخص سکونت

inhabitedness patterns

الگوی سکونت

inhabitedness status

وضعیت سکونت

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید