overcome inhibitions
غلبه بر بازدارندگیها
express inhibitions
ابراز بازدارندگیها
social inhibitions
بازدارندگیهای اجتماعی
release inhibitions
آزادی از بازدارندگیها
face inhibitions
مواجهه با بازدارندگیها
identify inhibitions
تشخیص بازدارندگیها
reduce inhibitions
کاهش بازدارندگیها
challenge inhibitions
چالش با بازدارندگیها
confront inhibitions
مقابله با بازدارندگیها
overcome social inhibitions
غلبه بر بازدارندگیهای اجتماعی
he overcame his inhibitions and spoke in front of the audience.
او بر ترسهای خود غلبه کرد و در مقابل حضار صحبت کرد.
her inhibitions about dancing disappeared after a few drinks.
ترسهای او از رقصیدن بعد از چند نوشیدنی از بین رفت.
inhibitions can often hold people back from expressing themselves.
ترسها اغلب میتوانند مانع از ابراز وجود افراد شوند.
he tried to help her let go of her inhibitions during the party.
او سعی کرد به او کمک کند ترسهایش را در مهمانی کنار بگذارد.
many people experience inhibitions when meeting new people.
بسیاری از افراد هنگام ملاقات با افراد جدید دچار ترس میشوند.
therapy can help individuals work through their inhibitions.
درمان میتواند به افراد کمک کند تا بر ترسهای خود غلبه کنند.
he had no inhibitions about sharing his opinions.
او هیچ ترسی از به اشتراک گذاشتن نظرات خود نداشت.
her inhibitions faded away as she gained more confidence.
با افزایش اعتماد به نفس او، ترسهایش از بین رفتند.
inhibitions can prevent creativity from flourishing.
ترسها میتوانند از شکوفایی خلاقیت جلوگیری کنند.
he encouraged her to push past her inhibitions and take risks.
او از او خواست تا بر ترسهایش غلبه کند و ریسک کند.
overcome inhibitions
غلبه بر بازدارندگیها
express inhibitions
ابراز بازدارندگیها
social inhibitions
بازدارندگیهای اجتماعی
release inhibitions
آزادی از بازدارندگیها
face inhibitions
مواجهه با بازدارندگیها
identify inhibitions
تشخیص بازدارندگیها
reduce inhibitions
کاهش بازدارندگیها
challenge inhibitions
چالش با بازدارندگیها
confront inhibitions
مقابله با بازدارندگیها
overcome social inhibitions
غلبه بر بازدارندگیهای اجتماعی
he overcame his inhibitions and spoke in front of the audience.
او بر ترسهای خود غلبه کرد و در مقابل حضار صحبت کرد.
her inhibitions about dancing disappeared after a few drinks.
ترسهای او از رقصیدن بعد از چند نوشیدنی از بین رفت.
inhibitions can often hold people back from expressing themselves.
ترسها اغلب میتوانند مانع از ابراز وجود افراد شوند.
he tried to help her let go of her inhibitions during the party.
او سعی کرد به او کمک کند ترسهایش را در مهمانی کنار بگذارد.
many people experience inhibitions when meeting new people.
بسیاری از افراد هنگام ملاقات با افراد جدید دچار ترس میشوند.
therapy can help individuals work through their inhibitions.
درمان میتواند به افراد کمک کند تا بر ترسهای خود غلبه کنند.
he had no inhibitions about sharing his opinions.
او هیچ ترسی از به اشتراک گذاشتن نظرات خود نداشت.
her inhibitions faded away as she gained more confidence.
با افزایش اعتماد به نفس او، ترسهایش از بین رفتند.
inhibitions can prevent creativity from flourishing.
ترسها میتوانند از شکوفایی خلاقیت جلوگیری کنند.
he encouraged her to push past her inhibitions and take risks.
او از او خواست تا بر ترسهایش غلبه کند و ریسک کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید