insinuation

[ایالات متحده]/ɪnsɪnjʊ'eɪʃ(ə)n/
[بریتانیا]/ɪnˌsɪnjuˈeʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رفتار تحسین‌آمیز یا جلب توجه؛ انتقاد ظریف؛ رویکرد غیرمستقیم یا زیرکانه.
Word Forms

جملات نمونه

I deeply resent the insinuation that I’m only interested in the money.

من عمیقاً به این ادعا که فقط به پول علاقه دارم اعتراض دارم.

She made a subtle insinuation about his involvement in the scandal.

او به طور ظریف به دخالت او در رسوایی اشاره کرد.

The insinuation that he was involved in the crime was baseless.

این ادعا که او در این جرم دست داشته بی‌اساس بود.

Her insinuation that he was lying caused tension in the room.

این ادعای او که او دروغ می‌گفت باعث ایجاد تنش در اتاق شد.

He felt offended by the insinuation that he couldn't be trusted.

او از این ادعا که نمی‌توان به او اعتماد نکرد، رنجید.

The insinuation of dishonesty tarnished his reputation.

این ادعای عدم صداقت، شهرت او را لکه‌دار کرد.

She made an insinuation that he had cheated on the test.

او ادعایی کرد که او در امتحان تقلب کرده است.

The insinuation of corruption within the company led to an investigation.

این ادعای فساد در داخل شرکت منجر به تحقیقات شد.

His insinuation that she was involved in the theft was unfounded.

این ادعای او که او در سرقت دست داشته بی‌مورد بود.

The insinuation that she had betrayed her friends hurt her deeply.

این ادعا که او با دوستانش خیانت کرده، عمیقاً به او آسیب رساند.

He made a sly insinuation that she was not as competent as she claimed.

او به طور پنهانی ادعا کرد که او به اندازه ادعای خود توانمند نیست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید