insipidly bland
بیروحانه و کسلکننده
insipidly dull
بیروحانه و خستهکننده
insipidly weak
بیرمق و ضعیف
insipidly plain
ساده و بیتنوع
insipidly simple
ساده و بیتکلف
insipidly ordinary
معمولی و بیخاصیت
insipidly flat
مسطح و بیروح
insipidly blandish
بسیار ملایم و بیمزه
insipidly tedious
بیحوصلهکننده و خستهکننده
insipidly generic
کلیشهای و عمومی
he spoke insipidly during the presentation.
او در طول ارائه، بیحوصلگی صحبت کرد.
the movie was insipidly predictable.
فیلم به طرز پیشبینیکنندهای بیروح بود.
she insipidly described her vacation.
او تعطیلات خود را به شکلی بیروح توصیف کرد.
the food tasted insipidly bland.
غذا به طرز بیروح و ملایمی مزه میکرد.
his insipidly written article failed to engage readers.
مقاله او که به طرز بیروح نوشته شده بود، نتوانست خوانندگان را جذب کند.
the conversation flowed insipidly without any excitement.
گفتگو بدون هیچ هیجان، به طرز بیروح جریان داشت.
she sang insipidly, lacking emotion.
او بدون احساسات، به طرز بیروح آواز خواند.
the book was insipidly dull from start to finish.
کتاب از ابتدا تا انتها به طرز بیروح و کسلکننده بود.
his insipidly casual remarks annoyed everyone.
اظهارات غیررسمی و بیروح او همه را آزار داد.
the lecture was delivered insipidly, putting everyone to sleep.
سخنرانی به طرز بیروح ارائه شد و همه را به خواب برد.
insipidly bland
بیروحانه و کسلکننده
insipidly dull
بیروحانه و خستهکننده
insipidly weak
بیرمق و ضعیف
insipidly plain
ساده و بیتنوع
insipidly simple
ساده و بیتکلف
insipidly ordinary
معمولی و بیخاصیت
insipidly flat
مسطح و بیروح
insipidly blandish
بسیار ملایم و بیمزه
insipidly tedious
بیحوصلهکننده و خستهکننده
insipidly generic
کلیشهای و عمومی
he spoke insipidly during the presentation.
او در طول ارائه، بیحوصلگی صحبت کرد.
the movie was insipidly predictable.
فیلم به طرز پیشبینیکنندهای بیروح بود.
she insipidly described her vacation.
او تعطیلات خود را به شکلی بیروح توصیف کرد.
the food tasted insipidly bland.
غذا به طرز بیروح و ملایمی مزه میکرد.
his insipidly written article failed to engage readers.
مقاله او که به طرز بیروح نوشته شده بود، نتوانست خوانندگان را جذب کند.
the conversation flowed insipidly without any excitement.
گفتگو بدون هیچ هیجان، به طرز بیروح جریان داشت.
she sang insipidly, lacking emotion.
او بدون احساسات، به طرز بیروح آواز خواند.
the book was insipidly dull from start to finish.
کتاب از ابتدا تا انتها به طرز بیروح و کسلکننده بود.
his insipidly casual remarks annoyed everyone.
اظهارات غیررسمی و بیروح او همه را آزار داد.
the lecture was delivered insipidly, putting everyone to sleep.
سخنرانی به طرز بیروح ارائه شد و همه را به خواب برد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید