insipidly

[ایالات متحده]/ɪnˈsɪp.ɪd.li/
[بریتانیا]/ɪnˈsɪp.ɪd.li/

ترجمه

adv. به روشی که بی‌مزه یا فاقد طعم است

عبارات و ترکیب‌ها

insipidly bland

بی‌روحانه و کسل‌کننده

insipidly dull

بی‌روحانه و خسته‌کننده

insipidly weak

بی‌رمق و ضعیف

insipidly plain

ساده و بی‌تنوع

insipidly simple

ساده و بی‌تکلف

insipidly ordinary

معمولی و بی‌خاصیت

insipidly flat

مسطح و بی‌روح

insipidly blandish

بسیار ملایم و بی‌مزه

insipidly tedious

بی‌حوصله‌کننده و خسته‌کننده

insipidly generic

کلیشه‌ای و عمومی

جملات نمونه

he spoke insipidly during the presentation.

او در طول ارائه، بی‌حوصلگی صحبت کرد.

the movie was insipidly predictable.

فیلم به طرز پیش‌بینی‌کننده‌ای بی‌روح بود.

she insipidly described her vacation.

او تعطیلات خود را به شکلی بی‌روح توصیف کرد.

the food tasted insipidly bland.

غذا به طرز بی‌روح و ملایمی مزه می‌کرد.

his insipidly written article failed to engage readers.

مقاله او که به طرز بی‌روح نوشته شده بود، نتوانست خوانندگان را جذب کند.

the conversation flowed insipidly without any excitement.

گفتگو بدون هیچ هیجان، به طرز بی‌روح جریان داشت.

she sang insipidly, lacking emotion.

او بدون احساسات، به طرز بی‌روح آواز خواند.

the book was insipidly dull from start to finish.

کتاب از ابتدا تا انتها به طرز بی‌روح و کسل‌کننده بود.

his insipidly casual remarks annoyed everyone.

اظهارات غیررسمی و بی‌روح او همه را آزار داد.

the lecture was delivered insipidly, putting everyone to sleep.

سخنرانی به طرز بی‌روح ارائه شد و همه را به خواب برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید