insulter

[ایالات متحده]/ɪnˈsʌltə/
[بریتانیا]/ɪnˈsʌltər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که به دیگران توهین می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

verbal insulter

زبان‌آور توهین‌کننده

insulter role

نقش توهین‌کننده

known insulter

توهین‌کننده‌ی شناخته‌شده

insulter behavior

رفتار توهین‌کننده

insulter tactics

تاکتیک‌های توهین‌کننده

insulter comments

نظرات توهین‌کننده

insulter identity

هویت توهین‌کننده

insulter language

زبان توهین‌کننده

insulter traits

ویژگی‌های توهین‌کننده

insulter remarks

اظهارات توهین‌کننده

جملات نمونه

he was called an insulter for his harsh words.

او به دلیل حرف‌های تندش به عنوان توهین‌کننده مورد خطاب قرار گرفت.

being an insulter can damage relationships.

توهین‌کننده بودن می‌تواند به روابط آسیب برساند.

she did not want to be known as an insulter.

او نمی‌خواست به عنوان توهین‌کننده شناخته شود.

the insulter faced consequences for his behavior.

توهین‌کننده برای رفتارش با عواقب روبرو شد.

his reputation as an insulter grew over time.

شهرت او به عنوان توهین‌کننده با گذشت زمان بیشتر شد.

people often avoid an insulter in conversations.

افراد اغلب از توهین‌کننده در گفتگوها اجتناب می‌کنند.

she was tired of being called an insulter.

او از اینکه به عنوان توهین‌کننده خطاب می‌شد خسته شده بود.

an insulter rarely earns respect from others.

یک توهین‌کننده به ندرت احترام دیگران را به دست می‌آورد.

the insulter was reprimanded by the teacher.

توهین‌کننده توسط معلم تذکر داده شد.

his insulter remarks made the situation worse.

اظهارات توهین‌آمیز او وضعیت را بدتر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید