intermeddling

[ایالات متحده]/ˌɪntəˈmɛdəl/
[بریتانیا]/ˌɪntərˈmɛdəl/

ترجمه

vi. دخالت کردن یا مداخله کردن در چیزی که به آن مربوط نیست

عبارات و ترکیب‌ها

intermeddle with

در کار دیگران دخالت کردن

intermeddle in

در کار دیگران دخالت کردن

intermeddle excessively

به طور بیش از حد دخالت کردن

intermeddle too much

زیاده از حد دخالت کردن

intermeddle lightly

به طور جزئی دخالت کردن

intermeddle often

اغراق دخالت کردن

intermeddle rarely

به ندرت دخالت کردن

intermeddle directly

به طور مستقیم دخالت کردن

intermeddle improperly

به طور نامناسب دخالت کردن

intermeddle unnecessarily

به طور غیرضروری دخالت کردن

جملات نمونه

it is unwise to intermeddle in other people's affairs.

در امور دیگران دخالت کردن غیرمنصفانه است.

they warned him not to intermeddle with the project.

از او خواستند که در پروژه دخالت نکند.

she tends to intermeddle in her friends' relationships.

او معمولاً در روابط دوستانه خود دخالت می کند.

intermeddling in business can lead to serious consequences.

دخالت در امور تجاری می تواند منجر به عواقب جدی شود.

he has a habit of intermeddling in discussions.

او عادت دارد در بحث ها دخالت کند.

it's best not to intermeddle with family matters.

بهتر است در امور خانواده دخالت نکنید.

they decided to intermeddle only when absolutely necessary.

آنها تصمیم گرفتند فقط در صورت لزوم مطلق دخالت کنند.

intermeddling can create misunderstandings among friends.

دخالت می تواند سوء تفاهم هایی را در بین دوستان ایجاد کند.

he was criticized for intermeddling in political affairs.

او به خاطر دخالت در امور سیاسی مورد انتقاد قرار گرفت.

it's important to respect boundaries and not intermeddle.

رعایت حدود و عدم دخالت مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید