intrude

[ایالات متحده]/ɪnˈtruːd/
[بریتانیا]/ɪnˈtruːd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. تجاوز کردن، مزاحم شدن، آزار دادن
vt. تحمیل کردن بر
Word Forms
زمان گذشتهintruded
قسمت سوم فعلintruded
صفت یا فعل حال استمراریintruding
شکل سوم شخص مفردintrudes
جمعintrudes

عبارات و ترکیب‌ها

intrude upon

وارد شدن بر

جملات نمونه

I don't want to intrude on their private conversation.

من نمی‌خواهم مزاحم صحبت خصوصی آن‌ها شوم.

Please knock before you intrude into my room.

لطفاً قبل از ورود به اتاق من، در بزنید.

It's rude to intrude on someone's personal space.

حریم خصوصی افراد را زیر پا گذاشتن بی‌ادبانه است.

I didn't mean to intrude, I was just passing by.

من نمی‌خواستم مزاحم باشم، فقط از کنارشان رد می‌شدم.

The paparazzi constantly intrude on celebrities' lives.

عکس‌برداران مشهور دائماً وارد زندگی سلبریتی‌ها می‌شوند.

I feel like I'm intruding on their family gathering.

احساس می‌کنم که مزاحم دورهمی خانوادگی آن‌ها شده‌ام.

She felt like an intruder in her own home.

او احساس می‌کرد که در خانه‌ی خودش یک غریبه است.

The loud music from the party intruded into our peaceful evening.

موسیقی بلند از مهمانی به شب آرام ما تجاوز کرد.

I didn't want to intrude, so I waited until they finished their conversation.

من نمی‌خواستم مزاحم باشم، بنابراین صبر کردم تا آن‌ها صحبتشان را تمام کنند.

The company policy prohibits employees from intruding on each other's workspaces.

سیاست شرکت از کارمندان می‌خواهد که در فضای کاری یکدیگر دخالت نکنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید