ebriated

[ایالات متحده]/[ˈiːbrɪˌeɪtɪd]/
[بریتانیا]/[ˈiːbrɪˌeɪtɪd]/

ترجمه

adj. خمّخ؛ نیمه‌خوابیده؛ کسی را خمّخ کردن؛ خمّخ‌کننده.

عبارات و ترکیب‌ها

ebriated driver

راننده نابود شده

becoming ebriated

در حال نابود شدن

quite ebriated

بسیار نابود شده

highly ebriated

خیلی نابود شده

ebriated state

حالت نابود شدن

get ebriated

نابود شو

was ebriated

نابود شده بود

being ebriated

در حال نابود شدن

severely ebriated

به شدت نابود شده

already ebriated

در حال حاضر نابود شده

جملات نمونه

the guest was visibly ebriated and stumbled towards the bar.

مهمان به طور واضح خمگی شده بود و به سمت بار لرزش کرد.

after several glasses of wine, he became quite ebriated.

پس از چند شیشه شامپاگن، او خیلی خمگی شد.

she refused to let him drive while he was so ebriated.

او قبول نکرد که او را در حالی که خمگی بود، بیاندازد.

the police questioned the man, who appeared heavily ebriated.

پلیس آن مرد را پرسید که به نظر می‌رسید خیلی خمگی است.

an ebriated individual was removed from the premises.

یک فرد خمگی از مکان حذف شد.

he gave a slurred, ebriated account of the evening's events.

او یک گزارش مبهم و خمگی از رویدادهای شب را ارائه کرد.

the bartender warned him about becoming too ebriated.

باردار به او هشدار داد که خیلی خمگی نشود.

the concert ended early due to an ebriated fan causing a disturbance.

کنسرت به دلیل ایجاد هرج و مرج توسط یک فن خمگی به طور زود هنگام پایان یافت.

the security guard helped the ebriated man find a taxi.

چوکidar به مرد خمگی کمک کرد تا یک تاکسی پیدا کند.

she noticed the subtle signs of an ebriated state in his behavior.

او نشانه‌های ریز تغییر رفتار در حالت خمگی او را متوجه شد.

the party became chaotic as guests grew increasingly ebriated.

聚会变得混乱,因为客人们越来越醉醺醺的。

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید