intrepidly

[ایالات متحده]/ɪnˈtrɛpɪdli/
[بریتانیا]/ɪnˈtrɛpɪdli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. بدون ترس; شجاعانه

عبارات و ترکیب‌ها

intrepidly explore

با شجاعت کاوش کردن

intrepidly venture

با شجاعت وارد شدن

intrepidly face

با شجاعت روبرو شدن

intrepidly journey

با شجاعت سفر کردن

intrepidly challenge

با شجاعت به چالش کشیدن

intrepidly pursue

با شجاعت تعقیب کردن

intrepidly navigate

با شجاعت هدایت کردن

intrepidly embark

با شجاعت آغاز کردن

intrepidly discover

با شجاعت کشف کردن

intrepidly strive

با شجاعت تلاش کردن

جملات نمونه

she intrepidly explored the uncharted territory.

او با شجاعت قلمروهای ناشناخته را کاوش کرد.

he intrepidly faced the challenges that lay ahead.

او با شجاعت چالش‌هایی را که در پیش داشت، مواجه شد.

the team intrepidly ventured into the storm.

تیم با شجاعت وارد طوفان شد.

they intrepidly took on the dangerous mission.

آنها با شجاعت ماموریت خطرناک را بر عهده گرفتند.

she intrepidly stood up for what she believed in.

او با شجاعت برای آنچه به آن اعتقاد داشت، ایستاد.

he intrepidly navigated through the dark cave.

او با شجاعت از طریق غار تاریک عبور کرد.

they intrepidly climbed the highest mountain.

آنها با شجاعت از بلندترین کوه بالا رفتند.

the explorer intrepidly documented his findings.

کاوشگر با شجاعت یافته‌های خود را مستند کرد.

she intrepidly advocated for the rights of others.

او با شجاعت از حقوق دیگران حمایت کرد.

he intrepidly pursued his dreams despite the risks.

او با وجود خطرات، با شجاعت به دنبال رویاهای خود رفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید