exhausted

[ایالات متحده]/ɪɡˈzɔːstɪd/
[بریتانیا]/ɪɡˈzɔːstɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. خسته از انرژی، کاملاً تحلیل رفته
Word Forms
قسمت سوم فعلexhausted
زمان گذشتهexhausted

عبارات و ترکیب‌ها

feel exhausted

احساس خستگی کردن

mentally exhausted

از نظر ذهنی خسته

exhaust gas

گازهای خروجی

exhaust system

سیستم اگزوز

exhaust emission

انتشار اگزوز

exhaust pipe

لوله اگزوز

exhaust valve

سوپاپ اگزوز

exhaust fan

فن خروجی

exhaust air

هوا خروجی

exhaust temperature

دمای اگزوز

air exhaust

تهویه هوا

exhaust manifold

منیفولد اگزوز

exhaust hood

هود اگزوز

exhaust muffler

مخافظ اگزوز

exhaust steam

بخار خروجی

exhaust gas recirculation

بازگرداندن گازهای خروجی

exhaust port

دهانه اگزوز

exhaust pressure

فشار اگزوز

exhaust duct

مجرا اگزوز

exhaust hole

سوراخ اگزوز

exhaust ventilation

تهویه اگزوز

exhaust heat

گرمای اگزوز

جملات نمونه

an exhausted, blown horse.

اسبی خسته و فرسوده.

They exhausted the funds in a week.

آنها بودجه را در یک هفته تمام کردند.

He was exhausted by overwork.

او به دلیل اضافه کاری خسته شده بود.

an exhausted oil-well

یک چاه نفت فرسوده

exhausted, he collapsed on the bed.

خسته، او روی تخت افتاد.

the exhausted droop of her shoulders.

خمیدگی خسته کننده شانه‌هایش.

her day out had exhausted her.

روز بیرون رفتنش باعث خستگی او شد.

be exhausted by the hustle and bustle of city life

خسته از شلوغی و همهمه زندگی در شهر شوید

The long war of attrition exhausted the strength of both countries.

جنگ طولانی فرسایشی، توان هر دو کشور را تحلیل برد.

Exhausted, I plopped into the armchair.

خسته، من در صندلی راحتی ولو شدم.

The exhausted runner sank to the ground.

دویدن خسته به زمین افتاد.

She slumped, exhausted, onto the sofa.

او در حالی که خسته بود روی مبل ولو شد.

We are all exhausted after the journey.

ما بعد از سفر همه خسته هستیم.

The exhausted children went to bed quickly.

کودکان خسته به سرعت به رختخواب رفتند.

Jenny was exhausted by the hustle of city life.

جنی توسط شلوغی زندگی در شهر خسته شده بود.

The job's quite a sweat; I'm exhausted already.

این کار خیلی سخت است؛ من از همین حالا خسته ام.

The moist water of the earth is exhausted by evaporation.

آب مرطوب زمین توسط تبخیر شده است.

exhausted our funds before the month was out.

قبل از پایان ماه بودجه ما را تمام کردند.

financially exhausted countries

کشورهای به لحاظ مالی فرسوده

the country has exhausted its treasury reserves.

کشور ذخایر خزانه داری خود را تمام کرده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید