cut jaggedly
در حالت تیز و نامنظم قطع شد
edges jaggedly
لبه ها تیز و نامنظم بود
climbed jaggedly
به طور تیز و نامنظم بالا رفت
jaggedly lit
به طور تیز و نامنظم روشن شد
broken jaggedly
به طور تیز و نامنظم شکست
formed jaggedly
به طور تیز و نامنظم شکل گرفت
rock jaggedly
سنگ به طور تیز و نامنظم بود
jaggedly rising
به طور تیز و نامنظم بالا می رود
drawn jaggedly
به طور تیز و نامنظم کشیده شد
shaped jaggedly
به طور تیز و نامنظم شکل داده شد
the rocks rose jaggedly from the turquoise sea.
سنگها به طور ناهمواری از دریای آبی رنگ بلند شدند.
her emotions flared up jaggedly after the argument.
감정های او پس از مâuنما، به طور ناهمواری تشدید شدند.
the path wound jaggedly through the dense forest.
راه به طور ناهمواری از طریق جنگل گ致ه راه میرفت.
the old fence leaned jaggedly against the house.
بام به طور ناهمواری در برابر خانه میایستاد.
the coastline dropped jaggedly to the ocean below.
ساحل به طور ناهمواری به سوی اقیانوس پایینتر میرفت.
the shattered glass lay jaggedly on the floor.
شیشه شکسته به طور ناهمواری روی زمین قرار داشت.
the mountain range climbed jaggedly into the sky.
دیوارههای کوه به طور ناهمواری به سوی آسمان بالا میرفتند.
the tree branches grew jaggedly after the storm.
شاخههای درخت به طور ناهمواری پس از باران رشد کردند.
the artist used charcoal to draw jaggedly defined shadows.
هنرمند از چوب کمربند برای رسم سایههای به طور ناهمواری تعریف شده استفاده کرد.
the speaker’s voice rose jaggedly with frustration.
صوت سخنران به طور ناهمواری به دلیل ناراحتی بالا میرفت.
the silhouette of the castle stood jaggedly against the moon.
silhouette قلعة به طور ناهمواری در برابر ماه ایستاد.
cut jaggedly
در حالت تیز و نامنظم قطع شد
edges jaggedly
لبه ها تیز و نامنظم بود
climbed jaggedly
به طور تیز و نامنظم بالا رفت
jaggedly lit
به طور تیز و نامنظم روشن شد
broken jaggedly
به طور تیز و نامنظم شکست
formed jaggedly
به طور تیز و نامنظم شکل گرفت
rock jaggedly
سنگ به طور تیز و نامنظم بود
jaggedly rising
به طور تیز و نامنظم بالا می رود
drawn jaggedly
به طور تیز و نامنظم کشیده شد
shaped jaggedly
به طور تیز و نامنظم شکل داده شد
the rocks rose jaggedly from the turquoise sea.
سنگها به طور ناهمواری از دریای آبی رنگ بلند شدند.
her emotions flared up jaggedly after the argument.
감정های او پس از مâuنما، به طور ناهمواری تشدید شدند.
the path wound jaggedly through the dense forest.
راه به طور ناهمواری از طریق جنگل گ致ه راه میرفت.
the old fence leaned jaggedly against the house.
بام به طور ناهمواری در برابر خانه میایستاد.
the coastline dropped jaggedly to the ocean below.
ساحل به طور ناهمواری به سوی اقیانوس پایینتر میرفت.
the shattered glass lay jaggedly on the floor.
شیشه شکسته به طور ناهمواری روی زمین قرار داشت.
the mountain range climbed jaggedly into the sky.
دیوارههای کوه به طور ناهمواری به سوی آسمان بالا میرفتند.
the tree branches grew jaggedly after the storm.
شاخههای درخت به طور ناهمواری پس از باران رشد کردند.
the artist used charcoal to draw jaggedly defined shadows.
هنرمند از چوب کمربند برای رسم سایههای به طور ناهمواری تعریف شده استفاده کرد.
the speaker’s voice rose jaggedly with frustration.
صوت سخنران به طور ناهمواری به دلیل ناراحتی بالا میرفت.
the silhouette of the castle stood jaggedly against the moon.
silhouette قلعة به طور ناهمواری در برابر ماه ایستاد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید