a jail population; jail conditions.
جمعیت زندان؛ شرایط زندان
he was jailed for 12 years.
او به دلیل 12 سال به زندان محکوم شد.
sentenced to jail for 15 days
به دلیل 15 روز به زندان محکوم شد.
He was jailed for two years.
او به دلیل دو سال به زندان محکوم شد.
The jailer did violence to prisoners.
زندانی به زندانیان خشونت وارد کرد.
He was jailed for life for murder.
او به دلیل قتل به حبس ابد محکوم شد.
I might be festering in jail now.
شاید اکنون در حال پوسیدن در زندان باشم.
he was in and out of jail for most of his twenties.
او بیشتر اوقات جوانی خود را در زندان بود و خارج می شد.
he spent 15 years in jail .
او 15 سال را در زندان گذراند.
the driver was jailed for two years.
راننده به دلیل دو سال به زندان محکوم شد.
he is serving a ten-year jail sentence.
او در حال تحمل یک دوره حبس 10 ساله است.
they face stiff fines and a possible jail sentence.
آنها با جریمه های سنگین و احتمال حبس مواجه هستند.
suspend a jail sentence; suspend all parking regulations.
تعلیق حکم زندان؛ تعلیق کلیه مقررات پارک.
Jail got into the music school by scraping through the examination.
زندان با نمره قبولی در امتحان وارد مدرسه موسیقی شد.
He was banged up in a Nepal jail for six months.
او به مدت شش ماه در یک زندان نپال زندانی شد.
a Wall Street dealer jailed for insider trading
یک کارگزار وال استریت که به دلیل معاملات داخلی به زندان محکوم شده است.
he has been languishing in a Mexican jail since 1974.
او از سال 1974 در یک زندان مکزیک در حال رنج کشیدن است.
he may be jailed for his part in the robbery.
او ممکن است به دلیل نقش او در سرقت به زندان محکوم شود.
a jail population; jail conditions.
جمعیت زندان؛ شرایط زندان
he was jailed for 12 years.
او به دلیل 12 سال به زندان محکوم شد.
sentenced to jail for 15 days
به دلیل 15 روز به زندان محکوم شد.
He was jailed for two years.
او به دلیل دو سال به زندان محکوم شد.
The jailer did violence to prisoners.
زندانی به زندانیان خشونت وارد کرد.
He was jailed for life for murder.
او به دلیل قتل به حبس ابد محکوم شد.
I might be festering in jail now.
شاید اکنون در حال پوسیدن در زندان باشم.
he was in and out of jail for most of his twenties.
او بیشتر اوقات جوانی خود را در زندان بود و خارج می شد.
he spent 15 years in jail .
او 15 سال را در زندان گذراند.
the driver was jailed for two years.
راننده به دلیل دو سال به زندان محکوم شد.
he is serving a ten-year jail sentence.
او در حال تحمل یک دوره حبس 10 ساله است.
they face stiff fines and a possible jail sentence.
آنها با جریمه های سنگین و احتمال حبس مواجه هستند.
suspend a jail sentence; suspend all parking regulations.
تعلیق حکم زندان؛ تعلیق کلیه مقررات پارک.
Jail got into the music school by scraping through the examination.
زندان با نمره قبولی در امتحان وارد مدرسه موسیقی شد.
He was banged up in a Nepal jail for six months.
او به مدت شش ماه در یک زندان نپال زندانی شد.
a Wall Street dealer jailed for insider trading
یک کارگزار وال استریت که به دلیل معاملات داخلی به زندان محکوم شده است.
he has been languishing in a Mexican jail since 1974.
او از سال 1974 در یک زندان مکزیک در حال رنج کشیدن است.
he may be jailed for his part in the robbery.
او ممکن است به دلیل نقش او در سرقت به زندان محکوم شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید