job-related stress
استرس مرتبط با کار
job-related training
آموزش مرتبط با کار
job-related skills
مهارتهای مرتبط با کار
job-related expenses
هزینههای مرتبط با کار
job-related issues
مسائل مرتبط با کار
job-related tasks
وظایف مرتبط با کار
job-related benefits
مزایای مرتبط با کار
job-related experience
تجربه مرتبط با کار
job-related risks
خطرات مرتبط با کار
job-related duties
وظایف مرتبط با کار
she's actively seeking job-related training to improve her skills.
او فعالانه در حال جستجوی آموزشهای مرتبط با شغل برای بهبود مهارتهایش است.
the interview focused heavily on his job-related experience.
مصاحبه بسیار بر روی تجربیات مرتبط با شغل او متمرکز بود.
we need to update our job-related policies and procedures.
ما نیاز داریم قوانین و روشهای کاری مرتبط با شغل را بهروز کنیم.
this software is essential for many job-related tasks.
این نرمافزار برای بسیاری از وظایف مرتبط با شغل ضروری است.
he provided detailed examples of his job-related accomplishments.
او نمونههای جزئیاتمندی از دستاوردهای مرتبط با شغل خود ارائه کرد.
the company offers a comprehensive benefits package for job-related travel.
شرکت یک بسته مزایا جامع برای سفرهای مرتبط با شغل ارائه میدهد.
it's important to maintain accurate records of all job-related expenses.
حفظ دستآوردهای دقیق تمام هزینههای مرتبط با شغل مهم است.
she's researching job-related trends in the current market.
او در حال بررسی روندهای مرتبط با شغل در بازار فعلی است.
the new regulations have significant implications for job-related safety.
قوانین جدید پیامدهای مهمی برای ایمنی مرتبط با شغل دارد.
he's preparing a presentation on job-related best practices.
او در حال آمادهسازی یک ارائه درباره بهترین روشهای مرتبط با شغل است.
the consultant specializes in job-related risk management.
کارشناس در زمینه مدیریت ریسکهای مرتبط با شغل متخصص است.
job-related stress
استرس مرتبط با کار
job-related training
آموزش مرتبط با کار
job-related skills
مهارتهای مرتبط با کار
job-related expenses
هزینههای مرتبط با کار
job-related issues
مسائل مرتبط با کار
job-related tasks
وظایف مرتبط با کار
job-related benefits
مزایای مرتبط با کار
job-related experience
تجربه مرتبط با کار
job-related risks
خطرات مرتبط با کار
job-related duties
وظایف مرتبط با کار
she's actively seeking job-related training to improve her skills.
او فعالانه در حال جستجوی آموزشهای مرتبط با شغل برای بهبود مهارتهایش است.
the interview focused heavily on his job-related experience.
مصاحبه بسیار بر روی تجربیات مرتبط با شغل او متمرکز بود.
we need to update our job-related policies and procedures.
ما نیاز داریم قوانین و روشهای کاری مرتبط با شغل را بهروز کنیم.
this software is essential for many job-related tasks.
این نرمافزار برای بسیاری از وظایف مرتبط با شغل ضروری است.
he provided detailed examples of his job-related accomplishments.
او نمونههای جزئیاتمندی از دستاوردهای مرتبط با شغل خود ارائه کرد.
the company offers a comprehensive benefits package for job-related travel.
شرکت یک بسته مزایا جامع برای سفرهای مرتبط با شغل ارائه میدهد.
it's important to maintain accurate records of all job-related expenses.
حفظ دستآوردهای دقیق تمام هزینههای مرتبط با شغل مهم است.
she's researching job-related trends in the current market.
او در حال بررسی روندهای مرتبط با شغل در بازار فعلی است.
the new regulations have significant implications for job-related safety.
قوانین جدید پیامدهای مهمی برای ایمنی مرتبط با شغل دارد.
he's preparing a presentation on job-related best practices.
او در حال آمادهسازی یک ارائه درباره بهترین روشهای مرتبط با شغل است.
the consultant specializes in job-related risk management.
کارشناس در زمینه مدیریت ریسکهای مرتبط با شغل متخصص است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید