jurisdictional

[ایالات متحده]/ˌdʒuəris'dikʃənəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به سیستم قضایی، مربوط به قدرت یا اختیاری برای اجرای عدالت
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

jurisdictional authority

مرجع قضایی

jurisdictional boundaries

مرزهای قضایی

نمونه‌های واقعی

And our hands are tied by jurisdictional concerns?

و دست ما به دلیل ملاحظات قضایی بسته است؟

منبع: Criminal Minds Season 2

That's right. There was a bit of a jurisdictional dispute.

درسته. یک اختلاف قضایی وجود داشت.

منبع: The Good Wife Season 4

Jurisdictional issues aren't open for debate. Sorry.It's out of our hands.

مشکلات قضایی برای بحث باز نیستند. متاسفم. از دست ما خارج است.

منبع: Criminal Minds Season 2

We found that 60% of fires that cross jurisdictional or ownership boundaries ignited on private lands and moved into the national forest system lands; only 28% coming off the national forest system lands onto other jurisdictions.

ما متوجه شدیم که 60 درصد از آتش سوزی هایی که از مرزهای قضایی یا مالکیت عبور می کنند، در زمین های خصوصی شروع شده و وارد سیستم جنگل های ملی شده اند؛ تنها 28 درصد از سیستم جنگل های ملی به سایر حوزه های قضایی منتقل شده اند.

منبع: PBS Earth - Climate Change

The relevant departments are organizing the marine radiation environment monitoring of China's jurisdictional sea areas in 2023, following Japan's dumping of nuclear-contaminated water, said the National Nuclear Safety Administration of China's Ministry of Ecology and Environment (MEE) on Thursday.

وزارتخانه های مربوطه در سال 2023 در حال سازماندهی پایش محیط زیست تشعشعات دریایی مناطق دریایی تحت حاکمیت چین هستند، پس از تخلیه آب آلوده به مواد هسته ای توسط ژاپن، اداره ملی ایمنی هسته ای وزارتخانه محیط زیست و اکولوژی چین (MEE) روز پنجشنبه اعلام کرد.

منبع: Intermediate and advanced English short essay.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید