kickstarts

[ایالات متحده]/ˈkɪkˌstɑːts/
[بریتانیا]/ˈkɪkˌstɑːrts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. (سوم شخص جمع حاضر kick-start) با استفاده از یک شروع پایی (kick starter)، به ویژه در یک موتور سیکلت، موتور را روشن می‌کند؛ (سوم شخص جمع حاضر kick-start) چیزی را به سرعت شروع یا رخ دادن می‌کند؛ اقدام سریع را آغاز می‌کند
n. (جمع kick-start) شروع‌کننده‌های پایی (kick starters) روی یک موتور سیکلت؛ دست‌کم‌کننده‌های فعال شده با پای؛ (جمع kick-start) شروع سریع؛ تلاشی برای شروع چیزی به سرعت

عبارات و ترکیب‌ها

kickstarts the day

روز را آغاز می‌کند

kickstart your career

کاریادار خود را آغاز کن

kickstarted the project

پروژه را آغاز کرد

kickstarting a business

یک کسب و کار را آغاز کردن

kickstart the engine

موتور را آغاز کن

kickstarted my journey

سفر من را آغاز کرد

kickstarting new habits

رویکردهای جدید را آغاز کردن

kickstarts the process

فرآیند را آغاز می‌کند

kickstarted our plans

برنامه‌های ما را آغاز کرد

kickstarting the campaign

کمپین را آغاز کردن

جملات نمونه

the new grant kickstarts research into renewable energy storage.

grant جدید تحقیقات در زمینه ذخیره سازی انرژی تجدیدپذیر را آغاز می کند.

a strong headline kickstarts public interest in the campaign.

یک عنوان قوی علاقه عمومی به حمله را آغاز می کند.

the training camp kickstarts preparation for the championship season.

مراکز آموزشی آمادگی برای فصل جام را آغاز می کنند.

this update kickstarts system performance improvements across the network.

این به روز رسانی بهبود عملکرد سیستم را در سراسر شبکه آغاز می کند.

her speech kickstarts a national conversation about mental health.

سخنرانی او یک گفتگو ملی درباره سلامت روان را آغاز می کند.

the first customer review kickstarts word of mouth for the product.

نقد و بررسی اولیه مشتری گفتگوی ده دسته ای را برای محصول آغاز می کند.

a single donation kickstarts fundraising for the community center.

یک هدیه واحد جمع آوری کمک مالی برای مرکز اجتماعی را آغاز می کند.

the new policy kickstarts reforms in the education system.

قانون جدید به اصلاحات در نظام آموزشی شروع می کند.

spring sunshine kickstarts the growing season for local farms.

آفتاب بهاره فصل رشد برای کشاورزی محلی را آغاز می کند.

that unexpected win kickstarts a comeback for the team.

آن پیروزی غیر منتظره بازگشتی برای تیم را آغاز می کند.

a clear roadmap kickstarts implementation of the long term strategy.

یک نقشه راه واضح اجرای استراتژی بلند مدت را آغاز می کند.

the pilot program kickstarts innovation in public transportation.

برنامه آزمایشی نوآوری در حمل و نقل عمومی را آغاز می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید