begins

[ایالات متحده]/biˈɡɪnz/
[بریتانیا]/bɪˈɡɪnz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برای شروع یا آغاز چیزی؛ برای آغاز یا تأسیس چیزی جدید.

عبارات و ترکیب‌ها

the journey begins

سفر آغاز می‌شود

work begins tomorrow

کار فردا آغاز می‌شود

جملات نمونه

the journey begins with a single step.

سفر با یک قدم آغاز می‌شود.

school begins in september.

سال تحصیلی در ماه سپتامبر آغاز می شود.

the meeting begins at 10 am sharp.

جلسه راس ساعت ۱۰ صبح آغاز می‌شود.

the movie begins with an exciting scene.

فیلم با یک صحنه هیجان‌انگیز آغاز می‌شود.

the new semester begins next week.

نیمه‌سال تحصیلی جدید هفته آینده آغاز می‌شود.

the concert begins after the sun sets.

اجرا پس از غروب خورشید آغاز می‌شود.

the story begins in a small village.

داستان در یک دهکده کوچک آغاز می‌شود.

the festival begins with a grand parade.

جشن با یک رژه بزرگ آغاز می‌شود.

winter begins in december.

زمستان در ماه دسامبر آغاز می‌شود.

the class begins with a brief introduction.

کلاس با یک معرفی کوتاه آغاز می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید