starts

[ایالات متحده]/[stɑːts]/
[بریتانیا]/[stɑːrtz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شروع کردن؛ آغاز کردن؛ به جلو رفتن؛ پیشرفت کردن؛ مؤثر یا عملیاتی شدن؛ به حرکت درآوردن
n. نقطه‌ای که چیزی شروع می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

starts today

شروع امروز

starts tomorrow

شروع فردا

starts here

شروع اینجا

starting now

شروع الان

starts with

شروع با

started early

زود شروع شد

starts running

شروع به دویدن

starts working

شروع به کار کردن

starts playing

شروع به بازی کردن

starts moving

شروع به حرکت

جملات نمونه

the movie starts at 7:00 pm tonight.

فیلم ساعت 7 بعد از ظهر امشب شروع می‌شود.

my new job starts next monday.

شغل جدید من هفته آینده شروع می‌شود.

the engine starts with a loud roar.

موتور با غرش بلندی شروع به کار می‌کند.

the project starts with a planning phase.

این پروژه با یک مرحله برنامه‌ریزی شروع می‌شود.

the conversation starts with a simple greeting.

گفتگو با یک خوشامدگویی ساده شروع می‌شود.

the day starts with a cup of coffee.

روز با یک فنجان قهوه شروع می‌شود.

the game starts in five minutes.

بازی پنج دقیقه دیگر شروع می‌شود.

the presentation starts with an introduction.

ارائه با یک معرفی شروع می‌شود.

the investigation starts tomorrow morning.

تحقیقات فردا صبح شروع می‌شود.

the class starts promptly at 9 am.

کلاس دقیقاً ساعت 9 صبح شروع می‌شود.

the cake starts to rise in the oven.

کیک شروع به پف کردن در فر می‌کند.

the discussion starts with a review of the data.

بحث با بررسی داده‌ها شروع می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید