kilograms

[ایالات متحده]/ˈkɪləɡræmz/
[بریتانیا]/ˈkɪləˌɡræmz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شکل جمع کیلوگرم، واحدی از جرم که برابر با 1000 گرم است

عبارات و ترکیب‌ها

five kilograms

پنج کیلوگرم

ten kilograms

ده کیلوگرم

twenty kilograms

بیست کیلوگرم

three kilograms

سه کیلوگرم

one kilogram

یک کیلوگرم

fifteen kilograms

پانزده کیلوگرم

two kilograms

دو کیلوگرم

seventy kilograms

هفتاد کیلوگرم

forty kilograms

چهل کیلوگرم

eighty kilograms

هشتاد کیلوگرم

جملات نمونه

the package weighs ten kilograms.

بسته حدود ده کیلوگرم وزن دارد.

she lost five kilograms in a month.

او در یک ماه پنج کیلوگرم وزن کم کرد.

he can lift a maximum of 100 kilograms.

او می‌تواند حداکثر 100 کیلوگرم را بلند کند.

the recipe requires two kilograms of flour.

دستور غذا به دو کیلوگرم آرد نیاز دارد.

they bought three kilograms of apples.

آنها سه کیلوگرم سیب خریدند.

the suitcase should not exceed 20 kilograms.

چمدان نباید از 20 کیلوگرم بیشتر شود.

he weighs 75 kilograms.

او 75 کیلوگرم وزن دارد.

she carries a backpack that weighs 8 kilograms.

او یک کوله‌پشتی با وزن 8 کیلوگرم حمل می‌کند.

we need to measure the weight in kilograms.

ما باید وزن را به کیلوگرم اندازه بگیریم.

the box contains 15 kilograms of rice.

جعبه حاوی 15 کیلوگرم برنج است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید