kneading

[ایالات متحده]/'ni:diŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل فشار دادن و فشردن با دست‌ها، به‌ویژه به‌صورت ریتمیک
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریkneading

عبارات و ترکیب‌ها

kneading machine

ماشین ورز دادن

جملات نمونه

kneading a painful calf muscle.

ماساژ دادن یک ماهیچه ساق پا دردناک.

She was kneading the dough to make bread.

او داشت خمیر را ورز می‌داد تا نان درست کند.

Kneading helps improve the texture of the bread.

ورز دادن به بهبود بافت نان کمک می‌کند.

The baker spent hours kneading the dough to perfection.

آن نانوای ساعت‌ها خمیر را ورز داد تا به کمال برسد.

Kneading is an essential step in making pizza dough.

ورز دادن یک مرحله ضروری در تهیه خمیر پیتزا است.

She kneaded the clay into a beautiful sculpture.

او خاک رس را به یک مجسمه زیبا ورز داد.

Kneading the muscles can help relieve tension and stress.

ورز دادن عضلات می‌تواند به رفع تنش و استرس کمک کند.

The massage therapist was kneading my back to release knots.

ماساژور مشغول ورز دادن پشت من برای رفع گره‌ها بود.

Kneading the dough by hand requires strength and patience.

ورز دادن خمیر به دست نیاز به قدرت و صبر دارد.

The cat was kneading the blanket with its paws.

گربه با پنجه‌هایش پتو را ورز می‌داد.

Kneading is a common behavior for cats to show contentment.

ورز دادن رفتاری رایج برای گربه‌ها برای نشان دادن رضایت است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید