knocked

[ایالات متحده]/nɒkt/
[بریتانیا]/nɑkt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته فعل ضربه زدن؛ باعث شدن که به چیزی برخورد کند؛ انتقاد کردن؛ به تپش درآوردن (قلب)

عبارات و ترکیب‌ها

knocked out

حذف شده

knocked down

تیراندازی شده

knocked over

نگون کرد

knocked back

پس‌زد

knocked off

حذف شد

knocked together

در کنار هم مونتاژ شد

knocked at

به در کوبید

knocked up

آرايش كرد

knocked against

به ضربه زد

knocked into

وارد شد

جملات نمونه

she knocked on the door gently.

او به آرامی به در کوبید.

the wind knocked the papers off the table.

باد باعث شد کاغذها از روی میز بیفتند.

he knocked out his opponent in the first round.

او حریف خود را در دور اول ناک اوت کرد.

they knocked together the pieces of furniture.

آنها تکه های مبلمان را کنار هم کوبیدند.

she knocked back a few drinks at the party.

او در مهمانی چند نوشیدنی را سر کشید.

the kids knocked over the stack of blocks.

بچه ها دسته بلوک ها را واژگون کردند.

he knocked on the window to get her attention.

او برای جلب توجه او به پنجره کوبید.

the loud noise knocked me off my focus.

صدای بلند باعث شد تمرکز من را از دست بدهم.

she knocked on the table to get everyone's attention.

او برای جلب توجه همه به میز کوبید.

the storm knocked out the power in the neighborhood.

طوفان باعث قطع برق در محله شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید