lacerate

[ایالات متحده]/ˈlæsəreɪt/
[بریتانیا]/ˈlæsəreɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. ایجاد درد عاطفی عمیق یا ناراحتی، گویی با پاره کردن یا بریدن؛ آسیب رساندن به وسیله یا گویی با پاره کردن یا بریدن
Word Forms
شکل سوم شخص مفردlacerates
صفت یا فعل حال استمراریlacerating
قسمت سوم فعلlacerated
زمان گذشتهlacerated

عبارات و ترکیب‌ها

severely lacerated

بشدید خراشیده

جملات نمونه

to lacerate a person's feelings

آسیب رساندن احساسات یک شخص

the point had lacerated his neck.

نکته گردنش را مجروح کرده بود.

The barbed wire had lacerated her arm.

سیم خاردار بازوی او را خراشیده بود.

The sharp stones lacerated his feet.

سنگ‌های تیز پاهایش را مجروح کردند.

scales mostly gray, some brown, umbonate, margin shallowly erose-lacerate;

مقیاس‌ها بیشتر خاکستری، برخی قهوه‌ای، امبونات، حاشیه به طور سطحی فرورفته و مجروح;

The sharp rocks lacerated his feet as he climbed the mountain.

سنگ‌های تیز پوستش را مجروح کردند وقتی سعی کرد از روی حصار بالا برود.

The cat's claws lacerated the furniture, leaving scratches everywhere.

پنجه‌های گربه وسایل را مجروح کردند و خراش‌هایی همه جا ایجاد کردند.

The knife lacerated the fabric, leaving a jagged tear.

چاقو پارچه را مجروح کرد و یک پارگی ناهموار ایجاد کرد.

The harsh criticism lacerated her self-esteem, leaving her feeling worthless.

انتقاد تند اعتماد به نفس او را مجروح کرد و باعث شد احساس بی‌ارزشی کند.

The barbed wire lacerated his skin as he tried to climb over the fence.

سیم خاردار پوستش را مجروح کرد وقتی سعی کرد از روی حصار بالا برود.

The emotional trauma lacerated his heart, leaving him scarred for life.

ضربه روحی قلبش را مجروح کرد و او را برای همیشه جای زخم گذاشت.

The harsh words lacerated their friendship, causing a permanent rift.

کلمات تند دوستی آنها را مجروح کردند و باعث ایجاد یک شکاف دائمی شدند.

The jagged glass lacerated his hand when he accidentally broke the window.

شیشه ناهموار دستش را مجروح کرد وقتی به طور تصادفی پنجره را شکست.

The betrayal lacerated her trust in others, making it hard for her to open up again.

خیانت اعتماد او را به دیگران مجروح کرد و باعث شد دوباره باز شدن برایش سخت باشد.

The sharp thorns lacerated his skin as he tried to pick the roses.

خارها پوستش را مجروح کردند وقتی سعی کرد گل رزها را انتخاب کند.

نمونه‌های واقعی

Robert stared at his mother, her face pale and expressionless, her body lacerated from the crash.

رابرت به مادرش خیره شد، صورتی رنگ‌پریده و بی‌احساس، بدنی که از تصادف دچار پارگی شده بود.

منبع: Tales of Imagination and Creativity

The fatal blow struck the victim on the back of the head, lacerating a four-inch section of the scalp.

ضربه کشنده به پشت سر قربانی وارد شد و قسمتی چهار اینچی از پوست سر را دچار پارگی کرد.

منبع: The Good Place Season 2

She was terribly lacerated—I may say, without exaggeration, literally flayed.

او به شدت دچار پارگی شده بود - من می‌توانم بگویم، بدون اغراق، به طور واقعی پوست‌کنده شده بود.

منبع: Twelve Years a Slave

Joan Rivers was known for her lacerating and outrageous humour that took aim not only at Hollywood celebrities but also herself.

جوآن ریورز به خاطر طنز گزنده و جسورانه اش شناخته می‌شد که نه تنها به مشاهیر هالیوود، بلکه به خودش نیز هدف می‌گرفت.

منبع: BBC Listening September 2014 Compilation

And he kept drifting about to find Becky and lacerate her with the performance.

و او مدام به اطراف سرگردان می‌شد تا ببیند و با اجرایش او را مورد حمله قرار دهد.

منبع: The Adventures of Tom Sawyer

After having lacerated it sufficiently to satisfy her outraged womanly honour, we began to explain ourselves.

پس از اینکه آن را به اندازه کافی برای ارضای غرور زنانه خشمگینش دچار پارگی کردیم، شروع به توضیح خود کردیم.

منبع: Goose Palm Queen Barbecue Restaurant (Part 2)

In general, any trauma-related bleeding is an emergency and the site of bleeding has to be repaired right away - generally by applying pressure and stitching lacerations.

به طور کلی، هرگونه خونریزی مرتبط با تروما یک اورژانس است و محل خونریزی باید فوراً ترمیم شود - معمولاً با اعمال فشار و بخیه زدن پارگی‌ها.

منبع: Osmosis - Reproduction

They are deceived who imagine that he arises from his knees, with back lacerated and bleeding, cherishing only a spirit of meekness and forgiveness.

کسانی فریب خورده‌اند که تصور می‌کنند او با پشت سر دچار پارگی و خونریزی از زانو برخاسته و تنها اراده‌ای از فروتنی و بخشش را گرامی می‌دارد.

منبع: Twelve Years a Slave

He who in his childhood had saved the lives of the earthworms now began to picture the agonies of the rabbit from its lacerated leg.

او که در دوران کودکی جان حیات کرم‌ها را نجات داده بود، اکنون شروع به تصور رنج‌های خرگوش از پای دچار پارگی‌اش کرد.

منبع: The Unnamed Jude (Middle)

So imagine you're slicing a nice garlic-cheese bagel one morning, and you lacerate the distal phalanx of your pollex — in other words, you cut the tip of your thumb.

بنابراین تصور کنید صبح یک روز در حال برش یک دونات سیر و پنیر خوشمزه هستید و نوک انگشت شست خود را دچار پارگی می‌کنید - به عبارت دیگر، نوک انگشت خود را می‌برید.

منبع: Crash Course Anatomy and Physiology

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید